معرفي شخصيت ها - هيئت متوسلين به حضرت قاسم بن الحسن عليهما السلام

+ هندسه درس مورد علاقه يک رهبر

شنبه 24 آذر 1386 ساعت 12:0 صبح

- به چه درس‌هايي علاقه داشتيد؟



دوران‌هاي کلاس اول و دوم و سوم را که اصلا يادم نيست، الان هيچ نمي‌توانم قضاوتي بکنم که به چه درس‌هايي علاقه داشتم؛ ليکن در اواخر دوره‌ي دبستان- يعني کلاس پنجم و ششم- به رياضي و جغرافيا علاقه داشتم، خيلي به تاريخ علاقه داشتم، به هندسه هم- به خصوص- علاقه داشتم. البته در درس‌هاي ديني هم خيلي خوب بودم؛ قرآن را با صداي بلند مي‌خواندم- قرآن خوان مدرسه بودم- يک کتاب ديني را آن وقت به ما درس مي‌دادند- به نام تعليمات ديني- براي آن وقت‌ها کتاب خيلي خوبي بود؛ من تکه‌هايي از آن کتاب را- فصل، فصل بود- حفظ مي‌کردم.


در همان دوره‌ي آخر دبستان- يعني کلاس پنجم و ششم- تازه منبر آقاي فلسفي را از راديو پخش مي‌کردند که ما از راديو شنيده بوديم؛ من تقليد منبر او را- در بچگي- مي‌کردم، به همان سبک، آن بخش‌هاي کتاب ديني را با صداي بلند و خيلي شمرده، پشت سر هم مي‌خواندم معلمم و پدر و مادرم خيلي خوششان مي‌آمد؛ من را تشويق مي‌کردند. بله، اين درس‌هايي بود که آن وقت دوست مي‌داشتم.


ادامه دارد...


 



منبع: ديدار اعضاي نيم رخ با رهبر


نوشته شده توسط : بچه هاي هيئت

نظرات ديگران [ نظر]


+ هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتين

پنجشنبه 17 آبان 1386 ساعت 7:36 صبح
 

هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتن، که شما هيچ گاه آنان را نمي دانستيد. بله،همگي ما مي دانيم که انيشتن اين فرمول[e=mc2] را کشف کرد. اما واقعيت آن است که چيز هاي کمي در مورد زندگي خصوصي اش مي دانيم،خودتان را بااين هشت مورد،شگفت زده کنيد!

1-اوبا سر بزرگ متولد شد


وقتي انيشتن به دنيا آمد او خيلي چاق بود و سرش خيلي بزرگ تا آنجايي که مادر وي تصور مي کرد، فرزندش ناقص است،اما او بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه هاي طبيعي بازگشت.

2-حافظه اش به خوبي آنچه تصور مي شود، نبود


مطمئنا انيشتن مي توانسته کتابهاي مملو از فرمول و قوانين را حفظ کند،اما براي به ياد آوري چيز هاي معمولي واقعا حافظه ضعيفي داشته  است. او يکي از بدترين اشخاص در به ياد آوردن سالروز تولد عزيزان بود و عذر و بهانه اش براي اين فراموشکاري، مختص دانستن آن [تولد ]براي بچه هاي کوچک بود.

 3-او ازداستانهاي علمي-تخيلي متنفر بود



انيشتن از داستانهاي تخيلي بيزار بود. زيرا که احساس مي کرد ،آنها باعث تغيير درک عامه مردم ازعلم مي شوند و در عوض به آنها توهم باطلي از چيز هايي که حقيقتا نمي توانند اتفاق بيفتند ميدهد.

به بيان او "من هرگزدر مورد آينده فکر نمي کنم،زيراکه آن به زودي مي آيد. به اين دليل او احساس مي کرد کساني که بطور مثال بشقاب پرنده ها را مي بينّند بايد تجربه هايشان را براي خود نگه دارند.

4-او در آزمون ورودي دانشگاه اش رد شد


درسال 1895 در سن 17 سالگي،انيشتن که قطعا يکي از بزرگترين نوابغي است،که تا کنون متولد شده،در آزمون ورودي دانشگاه فدرال پلي تکنيک سوييس رد شد.

در واقع او بخش علوم ورياضيات را پشت سر گذاشت ولي در بخش هاي باقيمانده، مثل تاريخ و جغرافي رد شد.وقتي که بعدها از او در اين رابطه سوال شد؛او گفت:آنها بي نهايت کسل کننده بودند، و او تمايلي براي پاسخ دادن به اين سوالات را در خود آحساس نمي کرد.




5 علاقه اي به پوشيدن جوراب نداشت-انيشتن



انيشتن در سنين جواني يافته بود که شصت پا باعث ايجاد سوراخ در جوراب مي شود.سپس تصميم گرفت که ديگر جوراب به پا نکند و اين عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.

علاوه بر اين او هرگز براي خوشايند و عدم خوشايند ديگران لباس نمي پوشيد، او عقيده داشت يا مردم اورا مي شناسند و يا نمي شناسند.پس اين مورد قبول واقع شدن[آن هم از روي پوشش] چه اهميتي ميتواند داشته باشد؟




6-او فقط يکبار رانندگي کرد



انيشتن براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه، از راننده مورد اطمينان اش کمک مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين اورا هدايت مي کرد، بلکه هميشه در طول سخنراني ها در ميان،شنوندگان حضور داشت.

انيشتن، سخنراني مخصوص به خود را انجام مي داد و بيشتر اوقات راننده اش، بطور دقيقي آنها را حفظ مي کرد.

يک روز انيشتن در حالي که در راه دانشگاه بود، باصداي بلند در ماشين پرسيد:چه کسي احساس خستگي مي کند؟
راننده اش پيشنهاد داد که آنها جايشان را عوض کنند و او جاي انيشتن سخنراني کند،سپس انيشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.

عدم شباهت آنها مسئله خاصي نبود.انيشتن تنها در يک دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهي که وقتي براي سخنراني داشت، کسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانست او را از راننده اصلي تمييز دهد.

او قبول کرد، اماکمي ترديد در مورد اينکه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از راننده اش پرسيده شود، او چه پاسخي خواهد داد، در درونش داشت.

به هر حال سخنراني به نحوي عالي انجام شد، ولي تصور انيشتن درست از آب در آمد.دانشجويان در پايان سخنراني انيتشن جعلي شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند.

در اين حين راننده باهوش گفت "سوالات بقدري ساده هستند که حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ گويد"سپس انيشتن از ميان حضار برخواست وبه راحتي به سوالات پاسخ داد،به حدي که باعث شگفتي حضار شد.

7-الهام گر او يک قطب نما بود


انيشتن در سنين نوجواني يک قطب نمابه عنوان هديه تولد از پدرش دريافت کرده بود.
وقتي که او طرز کار قطب نما را مشاهده مي نمود، سعي مي کرد طرز کار آن را درک کند. او بعد از انجام اين کار بسيار شگفت زده شد.بنابر اين تصميم گرفت علت نيروهاي مختلف در طبيعت را درک کند.




8-راز نهفته در نبوغ او



بعد از مرگ انيشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروي براي تحقيقات برداشته شد.
اما اينکار بصورت غير قانوني انجام شد.بعدها پسر انيشتن به او اجازه تحقيقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
هاروي تکه هايي از مغز انيشتن را براي دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از اين مطالعات دريافت مي شود که مغز انيشتن در مقايسه با ميانگين متوسط انسانها،مقدار بسيار زيادي سلولهاي گليال که مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنين مغز انيشتن مقدار کمي چين خوردگي حقيقي موسوم به شيار سيلويوس داشته، که اين مسئله امکان ارتباط آسان تر سلولهاي عصبي را بايکديگر فراهم مي سازد.

علاوه بر اينها مغز او داراي تراکم و چگالي زيادي بوده است و همينطور قطعه آهيانه پاييني داراي توانايي همکاري بيشتر با بخش تجزيه و تحليل رياضيات است.
 

نوشته شده توسط : بچه هاي هيئت

نظرات ديگران [ نظر]


+ زندگينامه آية الله مشکيني(ره)

پنجشنبه 11 مرداد 1386 ساعت 1:55 صبح

زندگينامه آية الله مشکيني(ره)


 


 


آية ‌الله علي اکبر فيض معروف به مشکيني‌ در سال‌ 1300 هجري‌ شمسي‌ در روستايي‌ از توابع‌ بلوک‌ مشکين شهر‌ و در ميان‌ خانواده‌اي‌ متدين‌ و اهل‌ علم‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. پدرش‌ مردي مومن و‌ عالم‌ بود و در روستاي آلنّي زندگي ساده اي داشت. او در کسوت‌ روحانيت‌ به‌ تحصيل‌ علم‌ و رتق‌ و فتق‌ امور مردم‌ مي‌پرداخت‌.


آية الله‌ مشکيني‌ هنگامي‌ که‌ همراه‌ با پدر در نجف‌ اشرف‌ مقيم‌ بود، به‌ مکتب‌ خانه‌ رفت‌. هنوز بيش از دو سال از اقامت خانواده آية الله مشکيني در نجف نگذشته بود که مادرش چشم از جهان فروبست. آية الله مشکيني به همراه‌ پدر به‌ وطن‌ بازگشت‌ و مقداري‌ از مقدمات‌ علوم‌ ديني‌ را نزد پدر فرا گرفت‌. وي پس از مدتي پدر را نيز از دست داد. خود مي گويد: " پس از فوت پدرم ما يتيم بوديم و هيچ چيز نداشتيم."


ايشان با وجود سختي و مرارت و فقر، عزم سفر کرد و راهي حوزه علميه اردبيل شد و پس از اندکي به فکر مهاجرت افتاد. ايشان درباره سال هاي سخت دوران يتيمي خويش مي گويد:


ادامه مطلب...

نوشته شده توسط : بچه هاي هيئت

نظرات ديگران [ نظر]


+ حضرت آيت الله خامنه‌اي

چهارشنبه 5 ارديبهشت 1386 ساعت 12:34 صبح

 


خلاصه زندگينامه رهبر فرزانه انقلاب حضرت آيت الله العظمى خامنه‌اي « دام ظله» 


خلاصه زندگينامه رهبر فرزانه انقلاب حضرت آيت الله العظمى خامنه‌اي « دام ظله»


« يک نفر را مثل آقاى خامنه‌اي پيدا بکنيد که متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى اش بر اين باشد که به اين ملت خدمت کند، پيدا نمى کنـيد، ايشان را من سالهاى طولانى مى شناسم،.»


امام خمينى «قدس سره»


ادامه مطلب...

نوشته شده توسط : بچه هاي هيئت

نظرات ديگران [ نظر]


+ علي اکبر دهخدا

دوشنبه 14 اسفند 1385 ساعت 2:32 عصر

عمر بسيار ببايد پدر پير فلک را


                                                                           تا اگر مادر گيتي چو تو فرزند بزايد                                                                           


بزرگداشت استاد فقيد و يگانه زبان ادب فارسي، علي اکبر دهخدا


 


 



علي اکبر دهخدا در حدود سال 1297 ه.ق. در تهران متولد شد. هنگاميکه يک سال بيش نداشت، پدرش وفات يافت و وي زير نظر توجهات مادر خود به تحصيل ادامه داد. در آن زمان يکي از فضلاي عصر به نام شيخ غلامحسين بروجردي براي تعليم و تربيت دهخدا تعيين شد و وي زبان عربي و علوم ديني را نزد اين استاد بزرگوار آموخت. مرحوم دکتر محمد معين نقل مي کند: « استاد دهخدا اغلب اظهار مي کردند که هر چه دارند بر اثر تعليم آن بزرگوار است.» چند سال بعد که مدرسه سياسي در تهران تأسيس شد، دهخدا در آن مدرسه به تحصيل پرداخت و زبان فرانسه را در اين مدرسه آموخت.


 


فعاليتها:


همزمان با آغاز مشروطيت، وي با همکاري مرحوم جهانگيرخان و مرحوم قاسم خان، روزنامه معروف صور اسرافيل را منتشر کرد که از جرايد بنام و مهم صدر مشروطيت بود. جذاب ترين قسمت اين روزنامه يک ستون طنز بود که تحت عنوان «چرند و پرند» به قلم دهخدا و با امضاي «دخو» نوشته مي شد. سبک نگارش اين ستون در ادب فارسي بي سابقه بود و مکتب جديدي را در عالم روزنامه نگاري و نثر معاصر فارسي پديد آورد.


دهخدا با شجاعت و جسارت تمام همه مفاسد اجتماعي و سياسي آن روزگار را با روش طنز در آن مقالات منتشر مي کرد. وي يکي از بنيانگذاران طنز در ايران است. مقالات او آتش در جان مستبدان و درباريان مي انداخت. نمونه اي از طنز اين بزرگمرد سياست و فرهنگ ايران را مي خوانيم:


گفت: نخور! عسل و خربزه با هم نمي سازند، و خورد. يک ساعت ديگر، طرف را ديد مثل مار به خودش مي پيچيد. گفت: نخور! اين دو با هم نمي سازند. گفت: حالا که اين دو با هم ساخته اند که من را از ميان بردارند.


مقالات طنز آميز دهخدا به خاطر آنکه به زبان مردم کوچه و بازار نوشته شده و به خدمت همان مردم در آمده بود و دردها و نيازهاي آنان را باز مي گفت در قلب مردم نفوذ بسيار کرده بود و خوانندگان بسيار داشت. صور اسرافيل مهمترين روزنامه دوره اول مشروطيت در ايران بود.


پس از درگذشت «مظفرالدين شاه» و به روي کار آمدن«محمد علي ميرزا» و مخالفت وي با مشروطيت و آزاديخواهان به دستور وي مجلس به توپ بسته شد و جمعي از آزاديخواهان تبعيد و دستگير شدند و دهخدا که جز گروه آزاديخواهان بود به پاريس تبعيد شد. وي در آنجا و سپس در سوئيس به انتشار مجدد روزنامه صوراسرافيل دست زد. هر نسخه آن به گوشه اي از دنيا ميرفت و مرکز نشر صوراسرافيل، به مرکز مراجعات ايرانيان مشروطه طلب تبديل شده بود.


پس از تبعيد محمد علي ميرزا، دهخدا به استدعاي مشروطه طلبان به ايران آمد و به عنوان نماينده به مجلس شوراي ملي راه يافت.


در دوران جنگ جهاني اول، دهخدا در يکي از روستاهاي چهارمحال بختياري ايران سکونت داشت و پس از پايان جنگ به تهران بازگشت و از امور سياسي کناره گرفت و به کارهاي علمي و فرهنگي مشغول شد و تا پايان عمر پر ثمر خويش، به مطالعه و پژوهشهاي خود ادامه داد.


 


آثار وي:


استاد علي اکبر دهخدا از خبره ترين و فعال ترين استادان ادبيات فارسي در روزگار معاصر است که بزرگترين خدمت به زبان فارسي در اين دوران را انجام داده است. لغت نامه بزرگ دهخدا که در بيش از پنجاه جلد به چاپ رسيده است و شامل همه لغات زبان فارسي با معناي دقيق و اشعار و اطلاعاتي درباره آنهاست و کتاب امثال و حکم که شامل همه ضرب المثل ها و احاديث و حکمت ها در زبان فارسي است خود به تنهايي نشان دهنده دانش و شخصيت علمي مرحوم استاد دهخدا مي باشند.
«لغت نامه» دهخدا يکي از آثار ارزنده اوست که حاصل بيش از چهل سال زحمات شبانه روزي او مي باشد. اين کتاب در بيست و شش هزار و چهار صد و هفتاد و پنج صفحه سه ستوني به قطع رحلي با تعداد شش هزار دوره، امروز در دسترس فارسي زبانان است.


حدود نيمي از کتاب لغت است با معني و شاهد و نيم ديگر آن اعلام تاريخي و جغرافيايي است. اين اثر بزرگ حاوي کليه لغات فرهنگهاي خطي و چاپي فارسي و عربي است و در نقل آنها بسياري از غلط هاي گذشتگان تصحيح شده است و بسياري از لغات ترکي، مغولي، هندي، فرانسوي، انگليسي، آلماني، روسي، ....... متداول در زبان فارسي نيز در اين فرهنگ آمده است. براي صحيح خوانده شدن لغات در جلوي هر کلمه حروف حرکت دار به کار رفته است. علاوه بر اين مزايا، يک دوره مفصل دستور زبان فارسي نيز در لغتنامه آمده است.


چاپ لغت نامه نخست در سال ۱۳۱۹ در چاپخانه بانک ملي آغاز و يک جلد آن در ۴۸۶ صفحه به چاپ رسيد و مدتي متوقف شد، سپس مجلس شوراي ملي عهده دار چاپ لغت نامه بود و چون لغت نامه به دانشگاه تهران منتقل شد، چاپخانه دانشگاه به تنهايي عهده دار چاپ شد که هم اکنون هم ادامه دارد.


محل فعلي لغت نامه در شميران جنب باغ فردوس مستقر است و اين مؤسسه توانسته لغت نامه دهخدا را در ۲۲۲ جزوه شامل حدود بيست و هفت هزار صفحه چاپ و در اختيار علاقه مندان و محققان ايران و پژوهشگران جهان قرار دهد.


 از ديگر نوشته هاي علامه دهخدا مي توان به آثار زير اشاره کرد:


1.            امثال و حکم


2.          ترجمه عظمت و انحطاط روميان


3.         ترجمه روح القوانين


4.         فرهنگ فرانسه به زبان فارسي


5.         ابوريحان بيروني


6.         تعليقات بر ديوان ناصر خسرو


7.         ديوان سيد حسن غضنوي


8.         تصحيح ديوان حافظ


9.         تصحيح ديوان منوچهري


10.      تصحيح ديوان فرخي


11.      تصحيح ديوان مسعود سعد


12.      تصحيح ديوان سوزني


13.      تصحيح لغت فرس اسدي


14.      تصحيح صحاح الفرس


15.      تصحيح ديوان ابن يمين


16.      تصحيح يوسف و زليخا


17.      مجموعه مقالات


18.      پندها و کلمات قصار


19.      ديوان دهخدا


 


رحلت:


سرانجام علامه دهخدا در ساعت شش و ربع بعد از ظهر روز دوشنبه هفتم اسفندماه 1334 هجري شمسي در خانه مسکوني خويش به رحمت ايزدي پيوست. جنازه آن مرحوم به شهر ري مشايعت و در ابن بابويه در مقبره خانوادگي مدفون گرديد.


و به حق در مرگ وي بايد گفت:


      از شمار دو چشم يک تن کم              


                            و زشمار خرد هزاران بيش


 


 منبع: مقدمه لغت نامه دهخدا / به قلم گروهي از نويسندگان زيرنظر دکتر معين و دکتر سيد جعفر شهيدي/1377


www.irib.com


نوشته شده توسط : بچه هاي هيئت

نظرات ديگران [ نظر]


+ شهيد مصطفي چمران

پنجشنبه 19 بهمن 1385 ساعت 1:3 صبح

شهيد مصطفي چمران





 





در اسفند ماه سال 1311، مصطفي فرزند سوم خانواده چمران در شهر قم پا به عرصه وجود نهاد. يک ساله بود که همراه خانواده به تهران آمد و در کوچه‌هاي جنوب شهر با درد و رنج انسانها آشنا شد. دوران دبستان را درمدرسه «انتصاريه» طي کرد. او ازکودکي گوشه‌گير بود و غرق تفکر در خلقت زيباي خداوندي. تحصيلات خود را در دبيرستانهاي «دارالفنون» و «البرز» ادامه داد و در سال 1332 به دانشکده فني دانشگاه تهران را ه يافت و در رشته مهندسي برق مشغول به تحصيل شد. در همين ايام بود که فعاليتهاي سياسي خود را عليه رژيم آغاز کرد. او از کوچکي تدريس مي‌کرد و از اين راه قسمتي از معاش خود را تأمين مي‌نمود. از 15 سالگي در درس تفسير قرآن مرحوم آيت الله طالقاني و جلسات فلسفه و منطق استاد مطهري شرکت مي‌کرد. مصطفي علاوه بر استعداد علمي فوق‌العاده از فوق هنري و عرفاني سرشاري برخوردار بود. پس از فراغت از تحصيل در پايه ليسانس به عنوان دانشجوي ممتاز، بورس تحصيلي خارج از کشور به او تعلق گرفت و دوره‌هاي فوق ليسانس و دکترا را در رشته مهندسي برق و فيزيک پلاسما در دانشگاههاي آمريکا با درجه عالي گذراند. يکي از فرازهاي زيباي زندگي سياسي اجتماعي وي تشکيل اولين انجمن اسلامي دانشجويان آمريکا در سال 1340 بود. روح و روان مصطفي دائماً در مبارزه صيقل مي‌خورد و عشق و محبتش به جهان هستي، آدميان و حتي مخالفانش به اوج مي‌رسيد به طوري که دوستانش او را خداي عشق لقب داده بودند. پس از اتمام دوره دکترا در مؤسسه تحقيقاتي علمي‌ صنعتي bell(بل) به فعاليت پرداخت و چنان موقعيتي کسب کرد که آرزوي بسياري از انسانها بود و در همان ايام تصميم به تشکيل زندگي مشترک گرفت و ازدواج کرد. حاصل اين ازدواج چهار فرزند بود. اين مرد اراده و همت، پس از قيام 15 خرداد به تمام مظاهر مادي پشت کرده براي آموختن فنون جنگهاي پارتيزاني راهي مصر شد و به مدت دو سال سخت‌ترين دوره‌هاي چريکي را آموخت. اواخر سال 1349 به دعوت امام موسي صدر رهبر شيعيان لبنان پا به سرزمين پر ماجراي لبنان گذاشت. او که با انديشه ايجاد پايگاههاي مبارزاتي به لبنان آمده بود، درهمان آغاز کار مديريت مدرسه صنعتي جبل عامل را به عهده گرفت. در 29 شهريور1357 امام موسي صدر که پشتوانه محکم لبنان بود، ربوده شد و به شهادت رسيد و اين واقعه برروي مصطفي تاثير بسياري گذاشت. در تاريخ 16/8/58 (پس از پيروزي انقلاب اسلامي‌ ايران) به پيشنهاد شوراي انقلاب به سمت وزارت دفاع منصوب گشت. در انتخابات اولين دوره مجلس شوراي اسلامي او از سوي بيش از يک ميليون تهراني به نمايندگي مردم برگزيده شد و در روز بيستم ارديبهشت سال 1359 هنگام تشکيل شوراي عالي دفاع از سوي رهبر کبير انقلاب امام خميني (ره) به نمايندگي و مشاورت ايشان در اين شورا انتخاب شد. پس از حمله ناجوانمردانه ارتش صدام به مرزهاي ايران و يورش آن به مردم بي‌دفاع مصطفي نتوانست آرام بگيرد، به خدمت امام امت رسيد وبا اجازه ايشان همره آيت الله خامنه‌اي به اهواز سفر کرد. در اهواز با ياري گروهي از رزمندگان داوطلب، ستاد جنگهاي نامنظم را سازماندهي کرد و با کمک آنان اهواز را از خطر سقوط نجات داد. در سحرگاه سي و يکم خرداد سال 60 «ايرج رستمي‌» فرمانده منتطقه دهلاويه به شهادت رسيد و چمران از اين حادثه بسيار متأثر و افسرده شد. آن روز همه رزمندگان دهلاويه را جمع کرد و با صدايي محزون و نگاهي عميق گفت: «خدا رستمي را دوست داشت و برد واگر ما را هم دوست داشته باشد مي‌برد.» سخنش که تمام شد. با يک‌يک رزمندگان ديده‌بوسي کرد و از آنها حلاليت طلبيد. گويي همه مي‌دانستند که اين آخرين باري است که چهره ملکوتي و متبسم مصطفي را مي‌بينند و چشمها تا آنجا که قدرت داشتند از نور وجودش بهره بردند و تا آخرين لحظه از تماشاي اين شاهين آماده پرواز سير نگشتند. آتش خمپاره باريدن گرفت و سفير شهادت بر سر مصطفي فرود آمد و او سبکبال ومطمئن نداي يار را لبيک گفت: «ارجعي الي ربک راضيه مرضيه  منبع: www.sobh.org 


نوشته شده توسط : بچه هاي هيئت

نظرات ديگران [ نظر]


+ قاسم بن الحسن (ع)(1)

دوشنبه 9 بهمن 1385 ساعت 2:23 عصر


قاسم فرزند امام حسن (ع) به سال 47 هجري قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود . مادرش ام ولدي به نام ‹‹ نفيله ›› يا ‹‹ رمله ›› يا ‹‹ نجمه ›› بود. در دو سالگي پدر بزرگوارش را از دست داد ؛ و تا هنگام شهادت در دامان پر مهر عطوفت عموي گرامي خود امام حسين (ع) ، پرورش يافت ؛ و در واقعه ي کربلا به اتفاق مادر وديگر برادران و خواهران خود حضور داشت .


به نقلي در شب عا شورا ، آنگاه که امام حسين(ع) خطبه خواند و به ياران خود فرمود: ‹‹ فردا من و شما همه کشته خواهيم شد ›› ، وي پنداشت اين افتخار از آن مردان و بزرگسالان است و شامل نوجوانان نمي شود . از اين رو پرسيد : ‹‹آيا من هم فردا کشته خواهم شد؟›› امام (ع) با مهرباني پرسيد : ‹‹فرزندم ، مرگ در نزد تو چگونه است ؟ ›› عرض کرد : ‹‹ شيرين تر از عسل ›› .


حضرت فرمود : آري به خدا سوگند ، عمو به فدايت ، تو از آنان هستي که پس از گرفتار شدن به بلايي سخت کشته خواهي شد.


در روز عاشورا هنگامي که نوبت به مبارزه قاسم رسيد ، براي کسب اجازه خدمت امام حسين(ع) آمد. حضرت او را در آغوش گرفت و هر دو آن قدر گريستند تا بي حال شدند. باز قاسم اجازه خواست و امام حسين (ع) امتناع فرمود . قاسم دست و پاي امام را بوسه مي زد و بر خواسته اش پاي مي فشرد. ولي امام (ع) اجازه نمي داد تا سرانجام موفق به در يافت اجازه گر ديد . وي در حالي که اشک هايش بر گونه سرازير بود و مادرش بر در خيمه استاده او را نظاره مي کرد ، وارد ميدان کارزار شد و اين رجز را مي خواند : .....................................



 


(بقيه در قسمت بعد)......    


 


منبع : کتاب پژوهشي پيرامون شهداي کربلا  


 


 


نوشته شده توسط : بچه هاي هيئت

نظرات ديگران [ نظر]


+ شهيد مهدي زين ‌الدين

چهارشنبه 4 بهمن 1385 ساعت 4:50 عصر

                                                                                    


شهيد مهدي زين‌الدين


 



                        


 نام بلند مهدي زين‌الدين درسال 1338 در انبوه زمينيان درخشيد و هستي آسماني‌اش در خاک تجلي يافت. او در خانواده‌اي مذهبي و متدين متولد شد. با ورود به مدرسه و آغاز زندگي تازه، مهدي اوقا ت فراغتش را در کتاب‌فروشي پدر مي‌گذراند. مهدي در دوران تحصيلات متوسطه‌اش به لحاظ زمنيه‌هايي که داشت با مسائل مذهبي و سياسي آشنا شد. در مسير مبارزات سياسي عليه رژيم پهلوي به دليل نپذيرفتن شرکت اجباري در حزب رستاخيز از مدرسه اخرا ج شده بود، با تغيير رشته و عليرغم تنگنا و فشار سياسي تحصيل را ادامه داد و رتبه چهارم را درميان پذيرفته‌شدگان دانشگاه شيراز به دست آورد اما با تبعيد پدر به سقز از ادامه تحصيل منصرف شد و به شکل جدي‌تري فعاليت مبارزاتي را پي گرفت. پدر پس از زماني کوتاه به اقليد فارس تبعيد شد و دور از خانواده مدتي را در آنجا گذراند. با شروع مبارزات مردمي در سال 56 پدر مخفيانه به قم رفت و خانواده را نيز منتقل کرد. از آن پس مهدي به همراه پدر و جمعي ديگر در ساماندهي و پيشبردن انقلاب در شهر قم تلاشهاي بسياري کردند. با به ثمر رسيدن تلاشهاي جمعي و پيروزي انقلاب، مهدي ابتدا به جهاد سازندگي و سپس با تشکيل سپاه پا سداران به اين نهاد پيوست و پس از مدتي به عنوان مسؤول اطلاعات و عمليات سپاه پاسداران قم فعاليت‌هاي خود را ادامه داد. اين مسؤليت مقارن با توطئه‌هاي پيچيده و پي‌در‌پي ضد انقلاب بود که او با توانايي، خلاقيت و مديريت بالايي که داشت به بهترين شکل ممکن آنها را از سر گذراند و اين مر حله بحراني فعاليت سياسي را طي کرد. هنوز نخستين شعله‌هاي جنگ تحميلي بر افروخته نشده بود که آقا مهدي با طي دوره آموزش کوتاه مدت نظامي همراه با يک گروه صد نفره عازم جبهه‌هاي نبرد شد و نخستين تجربه رويارويي مستقيم با دشمن را پشت سر گذاشت. او در طول دوران حضورش مسئوليت شناسايي يگانهاي رزمي، مسئوليت اطلاعات و عمليات قرارگاه نصر، فرماندهي تيپ علي بن ابيطالب (ع)،‌ فرماندهي لشگر خط شکن علي بن ابيطالب (ع) و فرماندهي لشگر 17 علي بن ابيطالب (ع) را بر عهده گرفت. سردار سرلشگر مهدي زين‌الدين در آبان ماه سال 1363 در حالي که به همراه برادرش مجيد (مسئول اطلاعات و عمليات تيپ 2 لشگر علي بن ابيطالب) براي شناسايي منطقه عملياتي از باختران به سمت سردشت در حال حرکت بود، با ضد انقلاب منطقه درگير و پس از سالهاي طولاني انتظار، کليد باغ شهادت را يافت و مشتاقانه به سرزمين‌هاي ملکوتي آسمان هفتم بال گشود. يادش گرامي و راهش پر رهرو باد.



                                                                     


                                                                                منبع:کتاب افلاکي خاکي


نوشته شده توسط : بچه هاي هيئت

نظرات ديگران [ نظر]