حرفهاي آسماني - هيئت متوسلين به حضرت قاسم بن الحسن عليهما السلام
   [آرشيو شده ها]

+ لطفا گوسفند نباشيد!

يکشنبه 13 مرداد 1387 ساعت 1:0 صبح

 


چگونه محبوب معبود شويم؟


از دو راه: 1- عمل به فرامين او 2- دوست داشتن خلق.


1- عمل به فرامين و احکام او: در طول زندگي بايستي احکام و فرامين او را به جاي آورد.


“اٌشو” راه رسيدن به حضور حق را در غالب حکايتي چنين مي نگارد:


روزي عارف کبيري در خانه اش نشسته بود، پيرمردي از روستايي دور به ديدن او آمد و گفت:


“اي قديس! چه گويم که به خدا برسم و محبوب او شوم؟!”


عارف نگاهي به او کرد و گفت: “خوش بگذران، با شادي ات خدا را نيايش کن!”


لحظاتي بعد مرد جواني به حضور عارف رسيد و گفت: “چه کنم تا به خدا برسم؟”


عارف گفت: “زياد خوش گذراني نکن!”


جوان تشکر کرد و رفت. يکي از شاگردانش که آن جا نشسته بود گفت: “استاد بالاخره معلوم نشد که بايد خوش بگذرانيم يا نه!”


عارف گفت: “سير و سلوک روحاني و رسيدن به حضور حق مانند بندبازي است که چوبي در دست دارد گاهي آن چوب را به طرف راست و گاهي به طرف چپ مي برد تا تعادل خود را روي بند نگه دارد.


آن چوب را چوب تعادل گويند!”


به خاطر بسپار: تعادل و ميانه روي يگانه راه حصول به خلوت حق مي باشد!


“گوراناک” - شاعر ژرف انديش- در اين باره مي سرايد:


به قلب خويش بنگر
آنجا “او” سلطان تو، مسکن دارد.
به “او” و نه خويش عشق بورز!
همچون “او” انديشه کن
خواست “او” را بخواه
و آن چنان که “او” فرمان مي دهد، عمل کن.
نفس کوچک خود را رها کن،
و در درگاه نيلوفرين او
کمال سرور را پيدا کن!


زيباترين شکل اطاعت از فرامين خداوند گردن نهادن به خواست اوست همچون: فضيل عياض”.


حکايت تبسم “فضيل عياض”:


گويند سي سال بود که هيچ کس “فضيل عياض” را خندان نديده بود، مگر آن روز که پسرش بمرد و او تبسم کرد!


گفتند: “اي خواجه! چه وقت اين است؟”


فضيل گفت:


رضا، شادي دل است به تلخي قضا! اکنون دانستن که خداوند راضي بود به مرگ اين پسر، من نيز موافقت کردم و رضاي او را تبسم کردم!


آيا ما مي توانيم اين گونه از سر ايماني لجام گسيخته تن به رضايت حضرت دوست دهيم؟


تکرار مي کنم! همه چيز در جهان دو طرف دارد. اگر ما به فرامين خداوند گوش دهيم، بايد مطمئن باشيم که او هم به درخواست هاي ما گوش مي دهد مانند: اين دلداده درويش ژنده پوش!


حکايت دلداده درويش ژنده پوش:


“روزي در يک روستا، درويشي در حال گذر بود. در همان حال کودکي بر پشت بام يکي از خانه ها بازي مي کرد. به ناگه بر لب بام آمد و در مقابل چشمان وحشت زده اهالي به پايين پرتاب شد. درويش به محض مشاهده صحنه فرياد زد: “او را نگه دار!”. سقوط شتابناک کودک آرام شد. درويش دويد و کودک را در ميان زمين و هوا گرفت و در مقابل حيرت اهالي، کودک را سالم به آنان برگرداند!


مردم به دور درويش حلقه زدند و او را از اولياءالله دانستند و هر يک به تعارف صفت غريبي را به درويش نسبت دادند.
درويش اهالي را ساکت کرد و گفت: “اينان که مي گوييد، من نيستم! من فقط بنده معمولي خداوند هستم که به فرامين او گوش جان سپرده و عمل کرده ام و لحظه اي که اين صحنه را ديدم، گفتم، خدايا، او را نگه دار!


زيرا من با او- منظور خداوند است- دوست هستم و عمري به دستورات او گوش کردم و عمل نمودم و اينک از او يک درخواست کردم و او اجابت نمود، پس مي بينيد که اتفاق مهمي نيفتاده است.


آنگاه درويش کوله پشتي خويش بر دوش گرفت و از مقابل ديدگان متحير مردم روستا در غبار زمان محو شد.


ببينيد چقدر ساده است!


بياييد از همين امروز يک چنين ارتباطي را با حضرت دوست برقرار کنيم اما خطاهاي خود را مانند دوست بهلول توجيه نکنيم!


حکايت بهلول و آب انگور:


روزي يکي از دوستان بهلول گفت: اي بهلول! من اگر انگور بخورم، آيا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسيد: اگر بعد از خوردن انگور در زير آفتاب دراز بکشم، آيا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسيد: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره اي بگذاريم و آن را زير نور آفتاب قرار دهيم و بعد از مدتي آن را بنوشيم حرام مي شود؟


بهلول گفت: نگاه کن! من مقداري آب به صورت تو مي پاشم. آيا دردت مي آيد؟ گفت: نه! بهلول گفت: حال مقداري خاک نرم بر گونه ات مي پاشم. آيا دردت مي آيد؟ گفت: نه! سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله اي گلي ساخت و آن را محکم بر پيشاني مرد زد! مرد فريادي کشيد و گفت: سرم شکست! بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من که کاري نکردم! اين گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نبايد احساس درد کني، اما من سرت را شکستم تا تو ديگر جرات نکني احکام خدا را بشکني!!


2- دوست داشتن خلق:


“استيفن لويد” مي گويد:


اگر مرگ شما نزديک بود و فقط فرصت يک تلفن کردن را داشتيد، به چه کسي تلفن مي کرديد؟ و چه چيزي مي گفتيد؟”


“کريستوفر مورلي” در جواب “استيفن لويد” مي گويد:


“اگر دريابيم که فقط پنج دقيقه براي بيان آنچه مي خواهيم بگوييم فرصت داريم، تمام باجه هاي تلفن از افرادي پر مي شد که مي خواهند به ديگران بگويند:


                                                                          آنها را دوست دارند!”


و “هريت بيچر استو” با نگاهي خيس و دلي پر درد به خاطر اين نگفتن ها! مي سرايد:


“تلخ ترين اشک هايي که بر سر مزار رفتگان ريخته مي شود
به خاطر کلمات ناگفته و کارهاي ناکرده است!”


از “خواجه عبدالله انصاري” پرسيدند: خلوت حق کجاست؟

خواجه گفت: جايي که “من و تو” نباشيم!

توجه کنيد! جايي که “من و تو” نباشيم! يعني، “ما” باشيم!


اما، چگونه مي توان ما شد و در خلوت حق حضور يافت؟


با دوست داشتن خلق! اما تا زماني که به خود عشق نورزيم، چگونه مي توانيم به خدا و خلق خدا عشق بورزيم؟


از آنجا که فرمول (خود= خلق= خدا) هميشه برقرار است، پس، ابتدا بايد خود را دوست داشت.


ما معمولا به دليل سر زدن اشتباهاتي، در طول زندگي از خود گله مند مي باشيم و در نهايت، احساس گناه کرده و در نتيجه خود را به خاطر همين احساس دوست نداريم.

روانشناسان معتقدند: “براي دوست داشتن خود بايد ابتدا خويش را ببخشيم و احساس گناه را از خود دور کنيم و باور کنيم که ما به دنيا آمده ايم تا اشتباه کنيم و به خود اجازه بدهيم تا گاهي، کمي ساده دل و ناشي باشيم!”

“امانوئل” مي گويد: ويرانگرترين، بي ثمرترين و راکدترين نيروها احساس گناه است!”

“احساس گناه يعني، حذف کردن اراده خداوند در زمين!”

بايد بدانيم که ما به دنيا آمديم تا اشتباه کنيم، زيرا ما تعالي پيدا نخواهيم کرد، مگر آنکه اشتباه کنيم!

بعد از بخشيدن اشتباهات خود قهرا اشتباهات ديگران را هم خواهيم بخشيد.

آيا تا به حال خود را بخشيده ايد؟

يک آزمايش!


روبه روي آينه بايستيد و تمرکز کنيد با دقت به رنگ چشم ها، خطوط مورب و موازي صورت خود را نگاه کنيد! بعد از چند لحظه تمرکز، احساس مي کنيد که سالهاست خود را در آينه به اين دقت نگاه نکرده ايد. سپس پنج بار با آرامش و از صميم قلب با ذکر نام کوچک خود به تصوير بگوييد:


… جان دوستت دارم، … جان خيلي دوستت دارم. من همه کارهايت را تاييد مي کنم! من به خوبي مي دانم که تو بي گناهي! … جان من خيلي دوستت دارم.

آيا مي توانيد به دفعات ياد شده اين کار را انجام دهيد؟

اگر توانستيد که بسيار خوب به شما تبريک مي گويم! شما خود را دوست داريد، پس ديگران را هم مي توانيد دوست داشته باشيد و در نهايت خداوند را و رابطه شما به اين شکل مي شود:

(خدا=خلق=خودم).

اما اگر نتوانستيد! نگران نباشيد، 98 درصد از مردم نمي توانند اين کار را به خوبي انجام دهند!

برگرديد به گذشته، اشتباهات خود را ببخشيد و بدانيد که اگر اشتباه نبود، هرگز بشر متعالي نمي شد.

آزمايش بعدي!


يک برگ کاغذ برداريد و بالاي آن بنويسيد افرادي که به من بدي کرده اند، از جمله: عزيزانم را از من گرفته اند و به هر نحوي عامل رنجش شديد من شده اند.

نام اين افراد را بنويسيد: (به صورت ستوني) سپس به روي هر اسم خوب تمرکز کنيد و چهره آن فرد را در نظر بگيريد. لحظاتي بعد، روبروي نامش بنويسيد: دوستت دارم، از گناه تو گذشتم!

آيا مي توانيد اين کار را بکنيد؟ يقين بدانيد اگر نتوانيد اين کار را بکنيد و ديگران را ببخشيد، هرگز قادر به بخشودن خود نخواهيد بود.


يک پيشنهاد!


خود را ارزيابي کنيد.

مي پرسيد چگونه؟ ارزيابي يعني چه؟

به بياني ساده: ارزيابي يعني، نگاهي به صفات خوب يا بد خود داشتن؛ به عبارتي، صفات خود را تحليل کردن و در نهايت، تقويت صفات خوب و تضعيف صفات بد است… .


چکيده مطالب:



- همه چيز در اين جهان دوطرفه است، پس اگر مي خواهيد خداوند به سخنان شما گوش فرا دهد، به سخنان او گوش دهيد!

- گوش کردن به سخنان خداوند به نوعي، يعني، دوست داشتن او! پس او را با عمل به فرامينش دوست داشته باشيد تا او نيز شما را دوست داشته باشد!

- فراموش نکنيد! دوست داشتن خلق= دوست داشتن خالق.

- اگر اين نکته را دريابيم که در وجود هر انساني روح خداوند خانه گزيده، آيا باز هم حاضر مي شويم به کسي توهين کنيم؟

براي آنکه مردم دوستتان بدارند، بايد ابتدا خودتان را دوست بداريد!

- از اشتباهات خود دلگير نباشيد، ما به اين جهان آمده ايم تا اشتباه کنيم، اگر اشتباه نمي کرديم، هرگز متعالي نمي شديم!

- هر اشتباه يعني، يک تجربه! اما مراقب باشيد گاهي يک اشتباه همه عمر را به باد خواهد داد!

- از اشتباه کردن نترسيد! ترسوها هرگز پيشرفت نخواهند کرد!

- خود را ببخشيد تا بتوانيد ديگران را هم ببخشيد!

- اطرافيان خويش را دوست بداريد و در هر زمان ممکن به آنها شفاف و روشن بگوييد: که دوستشان داريد، قبل از آنکه با حسرت و اشک بر سر گور آنان اين سخن را بگوييد!

- براي راهيابي به خلوت خاص حق بايد ابتدا آغوش خويش را بر روي خلق بگشاييد!

*جان کلام:

دوست داشتن خلق را از همين امروز تجربه کن تا آثار شگرف دوست داشتن خالق را به تماشا بنشيني!





لطفا گوسفند نباشيد!

تقديم به عزيزاني که نمي خواهند گوسفند باشند!

به اهتمام: محمود نامني

انتشارات نامن

نوشته شده توسط : بچه هاي هيئت

نظرات ديگران [ نظر]


+ ميان کوه و دشت؛ به دنبال او ...

جمعه 27 ارديبهشت 1387 ساعت 1:23 عصر

جمکران


يکي از آرزوهاي پيروان راستين امامان معصوم عليهم‌السلام آن است که در دوران پنهان زيستي آخرين پيشواي معصوم خويش، به ديدار جمال نوراني آن امام همام نائل آيند. اما از آنجايي که پنهان زيستي آن امام بزرگوار سرّي از اسرار الهي است. درباره ملاقات ايشان در دوران غيبت، بحث‌هاي فراواني به وجود آمده است.


توجه شما را به ديدگاه برخي از مراجع تقليد در اين باره جلب مي‌کنيم.


آنچه وظيفه ما و همه شيعيان و دوست‌داران آن حضرت است، اشاعه فرهنگ صحيح «مهدويت»، «مهدي زيستي» و «ترويج افکار ائمه عليهم السلام» است



  • حضرت آيت‌الله فاضل لنکراني رحمت‌الله عليه:


يکي از کارهاي مهم زدودن خرافات؛ خصوصا خرافاتي است که در بين عوام مشهور است؛ مثلا پنج شب «چهارشنبه» به مسجد جمکران مي‌آيند، اگر در شب ششم، به سيدي برخورد کنند، مي‌گويند: قطعا اين امام زمان است!



گرفتاري ما در جامعه، از ناحيه دو گروه است: عده‌اي رسما خودشان و ديگران را به طرف بي‌ديني سوق داده، همه چيز را انکار مي‌کنند و يا زير سوال مي‌برند. در مقابل گروه ديگر، گرفتار يک سري از امور خرافي شده‌اند؛ مثلا در تهران، کسي پيدا شد و ادعا کرد که با امام زمان عليه‌السلام ملاقات دارد.


جمعيت زيادي هم به او گرايش پيدا کردند. هم چنين ادعا کرده بود که شش ماه است، امام زمان از قم و مسجد جمکران قهر کرده و به ‌آنجا سر نمي‌زند!


يکي از مسائلي که امروزه در جامعه به صورت غير صحيح جلوه کرده، مسأله ملاقات و ديدار با امام زمان عليه‌السلام است. در اين رابطه بايد به نکاتي چند توجه داشت:


ما معتقديم که تمام نعمت‌هايي که به انسان داده مي‌شود به وسيله آن وجود مقدس «سبب المتصل بين الارض والسماء» است. از طرفي زيارت و ملاقات با معصوم عليه‌السلام بسيار خوب و متسحب است، البته در صورتي که ممکن باشد. آنچه در ادعيه و زيارتنامه‌ها درباره زيارت آن حضرت آمده، بيانگر حالت شوق و اشتياق به آن وجود مقدس است.


نبايد اين مطلب را در جامعه گسترش دهيم که بايد بيابان‌ها و کوه و دشت را طي کنيم تا آن حضرت را ببينيم. خود آن حضرت نيز فرموده‌اند: «هر کسي ادعاي مشاهده نموده، بايستي او را تکذيب کنيد.»


اصلا ما نيازي به اين حرف‌ها نداريم؛ آنچه وظيفه ما و همه شيعيان ودوست‌داران آن حضرت است، اشاعه فرهنگ صحيح «مهدويت»، «مهدي زيستي» و «ترويج افکار ائمه عليهم السلام» است.(1)


 




  • آيت الله مکارم شيرازي:


«متأسفانه، يک عده سوء استفاده‌گر درباره اين مسئله پيدا شده‌اند. هميشه مهم‌ترين مسائل سازنده، مورد سوء استفاده‌ها قرار گرفته است. مسئله مهدويت هم همين طور است. افراد نادرست گناهکار آلوده تحت عنوان مسايل مربوط به مهدويت، گاهي افراد را اغفال مي‌کنند وسوء استفاده مي‌کنند. در مجالس مي‌آيند مي‌گويند، چشم‌هايتان را ببنديد وديشب حضرت مهدي عليه السلام را ديدم و...!


اين گونه برخوردها، يا ناشي از فکر کوتاه است ويا توطئه‌اي در کار است که مي‌خواهند ابهت مسئله را بشکنند و خراب کنند! ما بايد به هوش باشيم وجلوي اين سوء استفاده‌ها را بگيريم! آناني که ناآگاهند، بايد بيدارشان کنيم. آناني که خبر از نزديک شدن ظهور مي‌دهند، کارشان متزلزل کردن دل‌ها است!


هر کس هنگام ظهور را تعيين کند، به ما دستور داده شده که تکذيبش کنيم! هر کسي ادعاي رؤيت کند، وظيفه مان اين است که تکذيبش کنيم. مسايل مهدويت را نبايد به سطح پايين، نازل دهيم. امام زمان عليه السلام به اين کار راضي نيست! هميشه، گرفتار دوستان نادان و دشمنان دانا بوده‌ايم! الان هم گرفتاريم.


بنابراين، در هر دو جبهه، بايد کوشيد. منتهي دراين دو جبهه، دوستان نادان را بيش‌تر بايد ارشاد کرد.در همه اين مراحل، بايد با منطق برخورد کرد. منطق ما، الحمدلله، در مسئله ظهور حضرت مهدي، خيلي قوي است. در اين باره، منطق عقل، آيه، روايت واجماع وجود دارد.(2)








پاورقي‌ها:


1- آيت الله فاضل لنکراني (ره) در ديدار با دانش پژوهان مرکز تخصصي مهدويت.


2- آيت الله ناصر مکارم شيرازي در ديدار با دانش پژوهان مرکز تخصصي مهدويت، فصلنامه انتظار، ج 11، ص 29-30.


منبع: تبيان


نوشته شده توسط : بچه هاي هيئت

نظرات ديگران [ نظر]


   [آرشيو شده ها]