|
![]()
امام صادق(علیه السلام) فرمود: گروهی از انصار نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده سلام کردند و گفتند: یا رسول الله حاجتی داریم، حضرت فرمود: بگویید. گفتند: حاجت بزرگی است! فرمود: چیست؟ عرض کردند: میخواهیم برای ما نزد خداوند بهشت را ضمانت نمایی! پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سر خویش فرو انداخته پس از اندکی سر را بلند نمود و فرمود: من این کار را میکنم به شرط آنکه از هیچ کس هیچ چیز درخواست نکنید! حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: گاهی میشد یکی از ایشان در مسافرت تازیانهاش (از روی اسب یا شتر) به زمین میافتاد، ولی خوش نمیداشت به دیگری بگوید تازیانه را به من بده، مبادا که درخواست کرده باشد، خودش پایین میآمد و برمیداشت! و گاهی میشد که بر سر سفرهای بود و دیگر همنشینان به آب نزدیکتر بودند ولی او از آنان تقاضا نمیکرد، خودش بر میخواست و آب مینوشید منبع: وسائل الشیعه، جلد 6،صفحه 307 درخواست از مردم انسان را کوچک می کند ؛ گاه انسان مجبور است از کسی چیزی بخواهد ؛ که هیچ . اما بسیاری از درخواستهای ما بی مورد است . مثلا به مردم رو میزنیم و پول قرض می گیریم تا تلوزیون و قالی و پرده و ... منزلمان را عوض کنیم . اینها باعث ذلت انسان می شود داستانک : روزى امیر المؤمنین علیه السّلام از جلوی دکان قصّابى مىگذشت و قصاب گوشت فربه اى داشت،عرض کرد: یا امیر المومنین گوشت خوبى دارم مقدارى از آن خریدارى کن؟ امام علیه السّلام فرمود: پول آماده اى ندارم، عرض کرد: من صبر مىکنم، تا هر وقت داشتید بهاى آن را بدهید؟ فرمود: من بر خوردن گوشت صبر مىکنم منبع:ارشاد القلوب؛ جلد 1 ،صفحه 311 [ سه شنبه 92/4/18 ] [ 10:0 عصر ] [ ]
افطاری بهشتی ما در دوران اسارت جزو مفقودین بودیم یعنی نه ایران از ما خبر داشت و نه صلیب سرخ جهانی نام ما را ثبت کرده بود. به همین جهت مشکلات ما از سایر اسرا بیشتر بود. هیچ نام و نشانی از ما در جایی نبود. عراقیها به ما خیلی سخت میگرفتند جز ارتباط و اتکال به خدا هیچ راهی نبود تنها امیدمان استعانت خداوندی بود یکی از راههای تحکیم ارتباط الهی بحث نماز و روزه بود بچههایی که با ما در اردوگاه 12 و 18 بودند تقریباً ماه رجب و ماه شعبان را در استقبال از ماه رمضان روزه میگرفتند هر چند که روزه گرفتن و نماز خواندن حتی به صورت فرادا جرم بود.
[ دوشنبه 92/4/17 ] [ 3:52 عصر ] [ ]
[ چهارشنبه 92/4/12 ] [ 3:16 عصر ] [ ]
...پشت تریبون رفت و درباره انتخاب رئیس جمهور و اینکه باید روحانی باشد یا غیر روحانی اندکی صحبت کرد ...
ده دقیقه ای از آغاز نطق دکتر می گذشت و ساعت 8:20 را نشان می داد.دکتر مکثی کرد و به مستمعین دور تا دور جلسه نگاه کرد و وقتی از همراهی ایشان با بحث مطمئن شد،یکباره گفت:
بچه ها بوی بهشت می آید.آیا شما هم این بو را استشمام می کنید؟
در همین لحظه انفجار مهیبی حزب جمهوری اسلامی را لرزاند و ساختمان فرو ریخت. 7 تیر سالروز شهادت شهید مظلوم دکتر بهشتی و 72 تن از یاران با وفای اوست آن شهید بزرگوار دقت بالایی در همه چیز داشت به عنوان مثال: داستانک : چراغ قرمز اول رو که رد کرد، بهشتی خیلی تحمل کرد که چیزی نگه. دومین چراغ بود که دیگه صداش در اومد. گفت: اگه از این هم بگذری دیگه نمی شه پشت سرت نماز خواند. تکرار گناه صغیره ...
طرف با حالت حق به جانبی گفت: اینها قانون طاغوته باید سرپیچی کرد. بهشتی با ناراحتی دست گذاشت رو داشبورد و محکم گفت: اینها قوانین انسانیه، عین انسانیت ... به نقل از سایت منبرک [ شنبه 92/4/8 ] [ 11:0 عصر ] [ ]
روزی دروغ به حقیقت گفت : مــــیل داری با هم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم ؟ حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد . . . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد . دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او را پوشید و از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود . [ جمعه 92/4/7 ] [ 12:9 صبح ] [ ]
زمان : چهارشنبه 1392/4/5 سال حماسه سیاسی حماسه اقتصادی همراه با اقامه نماز مغرب و عشا مکان : خیابان شهدا (صفاییه) ، کوی ممتاز ، مدرسه راهنمایی امام موسی صدر [ سه شنبه 92/4/4 ] [ 11:0 عصر ] [ ]
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: إنّ اللَّه تعالى یباهی بالشّاب العابد الملائکة، یقول أنظروا إلى عبدی ترک شهوته من أجلی. خداوند بزرگ به جوانِ عبادت پیشه ، نزد فرشتگان افتخار می کند؛ در حالی که می فرماید: « بنده ام را بنگرید . برای من ، خواسته های نفس خود را کنار نهاده است » منبع:نهج الفصاحه صفحه 303 داستانک: شب طلبه جوانی به نام محمد باقر در حجره ی خود مشغول مطالعه بود که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که ساکت باشد. دختر گفت: شام چه داری؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر در گوشه ای از اتاق خوابید و محمد به مطالعه خود ادامه داد. از آن طرف چون این دختر شاهزاده بود و بخاطر اختلاف با زنان دیگر از حرمسرا خارج شده بود لذا شاه دستور داده بود تا افرادش شهر را بگردند ولی هر چه گشتند پیدایش نکردند. صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران شاهزاده خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه بردند شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ... . محمد باقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... . لذا علت را پرسید طلبه گفت: چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمان و شخصیتم را بسوزاند.
شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگردان وی می توان به ملا صدار اشاره نمود. [ سه شنبه 92/4/4 ] [ 10:0 عصر ] [ ]
و قال صلّى اللّه علیه و آله: ثلاث من کنّ فیه آواه اللّه تعالى فی کنفه، و نشر علیه رحمته، و أدخله فی محبّته. قیل: و من ذاک یا رسول اللّه؟ قال: ... 3. و إذا غضب فتر سه خوى در هر که باشد، خدا او را در پناه خود جاى دهد و رحمتش را بر او بگسترد، و در محبت خود واردش کند. پرسیدند: این صفات چیست؟ فرمود: 3. کنترل به هنگام غضب. منبع:تحریر المواعظ العددیة ؛ صفحه 256 و نصایح ؛صفحه 130 داستانک: در خانواده ای که وضع مالی مناسبی نداشتند ، پدر آن خانواده یک «میز» می خرد که آن را خیلی دوست داشته است . روزی پسرش وارد اتاق می شود و کاری می کند که منجر به شکسته شدن میز می شود . پدر بسیار ناراحت می شود و غضب می کند و ضربه ای به صورت کودک می زند که منجر به کر شدن کودک می شود. چند روز بعد وقتی پدر به دیدن کودک خود در بیمارستان می رود کودک به او می گوید : پدر جان اگر من بزرگ شدم و کار کردم و پول میز را به تو دادم ، تو گوشهایم را به من بر می گردانی؟ پدر تا این را می شنود از بغض نمی تواند جلوی گریه خویش را بگیرد و از بیمارستان خارج می شود . روز بعد هم خود کشی می کند .
در نتیجه یک غضب به خاطر یک مال دنیا منجر به نا شنوا شدن کودک و یتیم شدن و بی سر پرست شدن یک خانواده می شود. [ دوشنبه 92/4/3 ] [ 10:0 عصر ] [ ]
و قال صلّى اللّه علیه و آله: ثلاث من کنّ فیه آواه اللّه تعالى فی کنفه، و نشر علیه رحمته، و أدخله فی محبّته. قیل: و من ذاک یا رسول اللّه؟ قال:... 2. و إذا قدر غفر... سه خوى در هر که باشد، خدا او را در پناه خود جاى دهد و رحمتش را بر او بگسترد، و در محبت خود واردش کند. پرسیدند: این صفات چیست؟ فرمود: 2. عفو در وقت قدرت... منبع:تحریر المواعظ العددیة؛صفحه 256 و نصایح ؛صفحه 130 وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ [ نور 22] باید عفو کنند و چشم بپوشند آیا دوست نمىدارید خداوند شما را ببخشد؟! انسان باید دیگران را ببخشد داستانک : آقای غلامعلی رجایی نقل می کند که : یک روز وقتی که شهید حجت الاسلام والمسلمین سلیمی از بیت امام برای تقویت روحیه رزمندگان به جبهه های جنوب آمده بود صحبت از خصوصیات امام به میان آمد ایشان گفت: چند روز پیش در محضر امام از جسارت ها و اهانت های شیخ علی تهرانی در رادیو بغداد مطالبی به عرض ایشان رساندیم که این فرد خیلی به شما جسارت می کند! صحبت ما که تمام شد امام رو به ما کرد و گفت: اتفاقا چند روز قبل من بیاد او بودم و برایش دعا می کردم.امام حتی نسبت به هدایت مخالفان و دشمنانشان اینقدر احساس دلسوزی می کردند. منبع: خاطرات مرحوم آیت الله توسلی،مجله حوزه، شماره 45 [ یکشنبه 92/4/2 ] [ 10:0 عصر ] [ ]
و قال صلّى اللّه علیه و آله: ثلاث من کنّ فیه آواه اللّه تعالى فی کنفه، و نشر علیه رحمته، و أدخله فی محبّته. قیل: و من ذاک یا رسول اللّه؟ قال: 1. من إذا اعطی شکر ... سه خوى در هر که باشد، خدا او را در پناه خود جاى دهد و رحمتش را بر او بگسترد، و در محبت خود واردش کند. پرسیدند: این صفات چیست؟ فرمود: 1. شکر به هنگام نعمت... منبع:تحریر المواعظ العددیة؛صفحه 256 و نصایح ؛صفحه 130 داستانک : مردی در حالی که به قصرها و خانه های زیبا مینگریست به دوستش گفت : وقتی این همه اموال رو تقسیم میکردند ، ما کجا بودیم ؟؟؟ دوست او دستش رو گرفت و به بیمارستان برد و گفت : وقتی این بیماریها رو تقسیم میکردند ، ما کجا بودیم ؟؟؟ ما باید دیدمان را عوض کنیم و به نعمتهایی که خدا به ما داده توجه کنیم ،نه به کمبودها. یعنی در یک کلام در مسائل مادی به پایین دست خود نگاه کنیم
[ شنبه 92/4/1 ] [ 9:46 عصر ] [ ]
|
|