میلاد نور
زمین و آسمان تبریز نور باران بود. بوی گل محمدی در فضای شهر پیچیده بود. بوی بهار میآمد. تبریز در شبی رؤیایی به سر میبرد. صدای حمد و تهلیل و تکبیر از همه جا بلند بود. علی ـ علیه السلام ـ آن شاهکار آفرینش از خدای کعبه مولودی خواسته بود، خجسته، تا یاد حماسه بزرگ غدیر را زنده کند. 
باغبان آفرینش، ندای علی ـ علیه السلام ـ را چگونه بیپاسخ میگذاشت؟
علی ـ علیه السلام ـ نور خدا، امید امت، فیض حق بود. دعایش مستجاب میگردید. خطه شیران، تبریز به امید طلوع بامدادی بود که ناگه بانگ تکبیر مؤذن، شب را شکست و از نور خبر داد.
هزار و سیصد و بیست سال از هجرت رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ، از مکه به مدینه میگذشت که «آقا میرزا احمد» صاحب پسر شد. سر به خاک سائید و طلوع آفتاب زندگی در خانهاش را سپاس نهاد. در کنار بستر کودک جای گرفت، بغل کرد، بوسید و بوئیدش. اشک شوق از دیدگانش بسان مرواریدی بر گونه کودک غلطید. سیمای طفل با جذبه و نوری که در آن بود پدر را از خود برده بود. چشم از رخ فرزند بر نمیداشت. پدر نام فرزندش را «عبد الحسین» نامید تا در سیر امامت و شهادت و حماسه و ایثار گام نهد و بدین صورت عشق وافر خود به پیشوای سوم شیعیان را از خود متبلور ساخت.
سوره تربیت
روزها گذشت. فرزند به دورهای از زندگی رسید که میتوانست تعالیم پدر را به جان بپذیرد. او دیگر به بازی کم توجه شده بود و در عالم خیال سیر میکرد. میخواست بداند بیاموزد و در هستی اندیشه کند. نخست آموزههای مادر را فرا گرفت. آیات قرآنی و سورههای کوتاهی که با اوزان مخصوص جان او را صیقلی میداد. تا نوبت به تعالیم پدر شد. آقا میرزا احمد از دانشمندان نامی تبریز که در سال 1287 هجری قمری در قریه «سُرُدها» از نواحی تبریز متولد شده بود. از سال 1304 برای ادامه تحصیل به شهر آمده و بعد از فراگیری مقدمات، در محضر درس علامه بزرگوار مرحوم حاج میرزا اسد الله حضور یافت و به مرتبهای از دانش پژوهی رسید که صلاحیت علمی آن بزرگ از طرف زعیم بزرگوار حضرت آیه الله میرزا علی آقای شیرازی و فقیه برجسته حاج میرزا علی ایروانی مورد تأیید واقع شد.
علم و عمل از وی شخصیتی برجسته ساخته بود. حْسن سیرت، آراستگی طبیعت و پرهیزکاری وی زبانزد خاص و عام بود.[1]
وی اکنون تربیت فرزند خویش را بر عهده میگرفت تا به نیکی به بار آید و با دین محمدی و آئین علوی آشنا گردد. عبد الحسین به چنین پدری افتخار میکرد و خدای را سپاس میگفت که در خانه علم و تقوا تولد یافته و تربیت میشود.
آموزش علوم توسط پدر شروع شد و در طی سالها آموزش ادبیات فارسی و عربی، منطق، فقه و اصول انجام گرفت. عبد الحسین همان گونه که دروس متداول حوزههای علمیه را فرا میگرفت و به حفظ اشعاری چون «الفیه ابن مالک» در علم نحو میپرداخت، در سایه هدایت پدر، اشعاری هم از بزرگان دین حفظ کرد.
از اولین شعرهایی که پدر، فرزند و شاگردش را به آموختن و حفظ آن تشویق کرد، شعری از حضرت علی ـ علیه السلام ـ بود.[2] او میدانست همان گونه که برای علم نحو ابیاتی قرار داده شده است تا با حفظ آنها اصول آن علم به آسانی در دست باشد، باید اصول اعتقادات را هم از این طریق به شاگردان مکتب توحید آموخت.
عبد الحسین کتابهای مختلفی در حدیث و اعتقادات را نزد پدر خواند و از آنها بهره برد. و مسایل مشکل را با استاد در میان نهاد و به حل آنها پرداخت. اهتمام به قرآن و حدیث، به خصوص به نهج البلاغه، وی را عاشق امام علی ـ علیه السلام ـ کرد. چه نیک به یاد داشت آن سخن گران مایه را که: «هیچ آیهای در قرآن کریم نیست که اول آن «یا ایها الذین آمنوا» باشد، مگر آن که علی ابن ابیطالب ـ علیه السلام ـ سردار مخاطبان آن آیه و امیر و شریف و اول ایشان است».[3]
قرآن و نهج البلاغه دو کتاب گران قدر برای این محصّل جوان بود. وی این دو کتاب را بارها مطالعه کرده و در معانی آن دقیق شده بود. گاهی در مطالعه این دو کتاب میگریست و نم نم اشک بر گونهاش جاری میشد و چون درّی گران مایه در سینه وی نهان میگردید.
جدّ وی «مولی نجفعلی» مشهور به «امین الشرع» از اهالی آذربایجان بود که سال 1275 هجری قمری متولد شده و خویشتن را به علم و ادب و پاکی و پرهیزکاری آراسته بود. آن بزرگ شیفته جمع آثار ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ بود و از آن جا که از ادب فارسی و ترکی بهره وافر برده بود، قصایدی چند به این دو زبان داشت. خانواده عبدالحسین به مناسبت شهادت جدّش به «امینی» معروف شده است. عبد الحسین هم راهی را در پیش گرفته بود که امین شرع و مدافع اسلام ناب محمّدی و علوی باشد.
هجرت عشق
سال 1342 هجری بود، عبد الحسین بیست و دو سال در کنار پدر با نشست و برخاست او و درسهای علمی و عملیاش، با اسلام و قرآن آشنا شده بود و از محضر بزرگان دیگری چون جناب حاج سید محمد مؤلف «مصباح السالکین» مشهور به «مولانا» و جناب حاج سید مرتضی خسرو شاهی صاحب «اهداء الحقیر در معنی حدیث غدیر» و جناب شیخ حسین مؤلف «هدیه الانام» بهرههای علمی برده بود.
عشق به امام علی ـ علیه السلام ـ و علاقه به تحصیل عالی وی را به کوی عشق هدایت کرد. «نجف اشرف»، شهری که سابقه تاریخی آن بر همگان روشن است. حوزه علمیه نجف از دیرباز جایگاهی برای رشد و تعالی دانشجویان علوم اسلامی بود و اینک مسافر عاشق میخواست به شهر علم وارد شود.
عبد الحسین داستان هجرت را با پدر در میان نهاد. پدر بر قامت برومند فرزند نظری انداخت و با دیدگانی اشکبار بر هجرت فرزند پاسخ مثبت داد. پدر از ندای امام آگاه بود و از جاذبه علی ـ علیه السلام ـ حکایات فراوانی به خاطر داشت. چگونه میتوانست عاشق را از معشوق دور نگاه دارد؟ که او بیعشق افسرده میشد و این بر پدر سخت گران بود. پدر لذت دیدار و هم نوایی با فرزند را از دامن شست و وی را به امام علی ـ علیه السلام ـ بخشید و فرزندش امام حسین ـ علیه السلام ـ. همان گونه که فرزند از لذات مادی به حیات جاوید رو آورده بود.
امینی هوا خواه علی ـ علیه السلام ـ بود و خود میدانست که علی ـ علیه السلام ـ او را به شهر خویش فرا خوانده است از این رو ملامت سرزنشگران و کور دلان را به هیچ انگاشت و زیر لب زمزمه مینمود:
ملک در سجده آدم، زمین بوس تو نیت کرد
که در حسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی
شهر نجف با سابقه دیرینه، از عصر شیخ طوسی مهد علم و تقوی و فضیلت بود و بزرگ دانشگاه عالم تشیع محسوب میگشت و با آشفته بازاری که در ایران ـ در آغاز کودتا و سپس سلطنت رضا خان ـ به وجود آمده بود، محل مناسبی برای تحصیل به شمار میرفت.
و امینی در صدد بود با تحصیل در عتبات به جهاد علمی پردازد، عالمی فریادگر شود و مسیر حق را تداوم بخشد. وی با هجرت به نجف در صدر تکمیل معارف الهی بود. از این رو در مکتب درس حضرات آیات سید محمد فیروز آبادی ـ متوفی 1345 هجری قمری ـ و سید ابوتراب خوانساری ـ متوفی 1346 هجری قمری ـ حاضر شد:
سپاه شقایق
شیخ مصلح سرزمین عشق، امینی در روزگاری به شهر علی ابن ابیطالب ـ علیه السلام ـ وارد شده بود که با از هم پاشیدن امپراطوری عثمانی، عراق به دست انگلیسیهای ناپاک افتاده بود.
وی هنوز شهدای انقلاب مشروطیت را به خاطر داشت که با مظلومیتی دیگر مواجه شد و در صدد بر آمد تا با یاد شهیدان راه فضیلت، امت متفرق اسلامی را به وحدت و اخوّت اسلامی دعوت نماید. چرا که خون شهیدان رایجترین سکه تاریخ بشریت در راه آزادی و استقلال و امت اسلامی است. و این سکه طلائی نه در ضرابخانههای آزادیخواهان، بلکه در ضرابخانههای مستبدان به نفع امت اسلام زده شده است.
علامه امینی زندگی شهدای راه حق و فضیلت را اولین تألیف خویش قرار داد تا با جمع آوری گلهای بوستان فضیلت امت اسلامی را به بزرگ آرمان الهی سوق دهد. آرمان والایی که برای تحقق آن رادمردان بسیاری وضوی خون ساخته بودند و در محراب عشق به نماز ایستادند.
علامه امینی در اولین تألیف خویش ابداع و ابتکاری به کار برد که پیش از آن کسی به انجامش موفق نشده بود. با تألیف گرانبهای «شهداء الفضیله» گوی سبقت را از همگان ربوده و بر گذشتگان و معاصران خویش برتری یافت. از کتابهای قدیمی که در معرض نابودی و فراموشی بود گزارشاتی درباره علمای گذشته و قریب العهد فراهم آورده و به جاودانگی رساند.
بدین منظور بار سفر بسته و کشورها پیمود تا با رنج بسیار، که برای هر کس تحمل پذیر نیست، این مجموعه از شرح حال را گرد آورد. کتابخانههای ایران و عراق را زیر پا گذاشته و در کتابهای خطی کمیاب به دنبال مردانی گشته که به راه حق شهید گشتهاند، وی پس از صرف سالها و ماهها این مهم را به انجام رساند.[4] و پس از این تألیف به عنوان مجاهدی نستوه زبانزد خاص و عام شد.
برخی از دانشمندان اسلامی که با تقریظهای خود این اثر جاودانه را ستودند، عبارتند از:
1. بزرگ مرجع شیعه آیه الله سید ابوالحسن اصفهانی.
2. آیه الله العظمی حاج آقا حسین طباطبایی قمی.
3. آیه الله شیخ محمد حسین غروی اصفهانی.
4. علامه محقق شیخ آقا بزرگ تهرانی.
به این ترتیب علامه امینی، با «شهداء الفضیله» مواضع صد و سی تن از علمای دین و پیروان علی ـ علیه السلام ـ و آل علی ـ علیه السلام ـ را از قرن چهارم تا چهاردهم به رشته تحریر در آورد. تا امت اسلامی هم چنان سر فراز و استوار در مقابل فتنههای دشمنان ایستادگی نمایند.
زمانی که استعمارگران با ترتیب دادن جنگهای جهانی درصدد بر آمدند تا ملل اسلامی را مورد تجاوز قرار داده و جزو مستعمرات خویش درآورند. امینی با تألیف کتاب شریف شهداء الفضیله بزرگ اسوههای شجاعت و ایثار را در مقابل مردم غیور مسلمان سامان داد و آنان را به پایداری و استقامت فرا خواند.
در این دوره است که مجتهد مجاهد تبریز، آقا میرزا صادق تبریزی (1274ـ1351) علیه فساد و استبداد رضا خانی نهضت را شکل میدهد و آیه الله العظمی حاج آقا حسین قمی (1282ـ1366) نهضت خراسان را رهبری مینماید[5] و آیه الله کاشانی که تازه از عراق به جبهه جنگ علیه انگلیس به ایران آمده است، حرکت سیاسی خود را در مقابل استبداد رضا خانی آغاز نموده است.
غوّاص بحر معانی
علامه امینی به عنوان محدث، مفسر، فیلسوف و متکلم و فقیه دست به تحقیقات دامنه داری میزند. شیخ بزرگوار در صدد است فلسفه سیاسی اسلام را در هر صورت ممکن برای مردم کوچه و بازار هم قابل فهم نماید. هر چند که بعضی از بزرگان علم هم از آن غافل ماندهاند.
با تحقیق و تعلیق بر کتاب «کامل الزیارات» ابن قولویه قمی که از مشایخ شیعه محسوب میگردد، معتبرترین متون زیارات را در اختیار امت اسلامی قرار میدهد و با تألیف «اَدَبُ الزّائر لِمَنْ یَمُمُّ الحائر» که شرح آداب زیارت حضرت امام حسین ـ علیه السلام ـ است، فلسفه زیارت را بیان میدارد.
در این باره شیخ مصلح، عبد الحسین امینی سالهاست که در پای مکتب درس اساتید بزرگی نشسته و فقه و اصول و فلسفه و کلام اسلامی را فرا گرفته است. از این رو «ثمرات الاسفار» را در دو جلد فراهم میآورد و بر «رسائل» و «مکاسب» شیخ اعظم انصاری حاشیه مینویسد.
هم چنین رسالهای درباره «نیّت» مینگارد و رسالهای در بیان «حقیقت زیارت»، تا به علمای پاکستان پاسخ داده باشد و رسالهای در علم «درایه الحدیث».
علامه امینی با تألیفات گران قدر خویش جنبه علمی و نهاد وقّاد خود را در معرض معاصران قرار میدهد و از حضرت آیه الله العظمی سید ابو الحسن اصفهانی و حضرت آیه الله علامه حاج میرزا محمد حسین نائینی و حضرت آیه الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری و حضرت آیه الله شیخ محمد حسین کمپانی اصفهانی، اجازه اجتهاد دریافت میدارد. و به زادگاه خویش تبریز باز میگردد تا امین الشرع دیار خویش باشد. اما دل او دیگر بار آهنگ نجف میکند.
اینک او رو به قرآن کریم آورده است تا برنامه زندگی بشر و سعادت و خوشبختی و کام روائی وی را از کتاب الهی استخراج نماید. شاگرد مکتب وحی آیاتی از کتاب مبین را بر میگزیند و به تفسیر آن مینشیند.
ـ سوره اعراف، آیه 172، «میثاق الاول»
ـ سوره اعراف، آیه 180
ـ سوره واقعه، آیه 7
ـ سوره مؤمن، آیه 11
آن گاه «العِترَهُ الطّاهِرَهُ فی الکتابِ العزیز» را مینگارد و حق اولویّت و مولویّت خاندان رسالت را تبیین مینماید.
شهر آرمانی غدیر
تألیف رسالات گوناگون، جان شیفته وی را خوشنود نساخت. لذا بر آن شد، مدینه فاضله اسلامی را به صورت منقحی امت اسلامی عرضه دارد و داستان سال دهم هجرت را در خاطرهها زنده کند و آن زمانی است که استعمارگران با حیلههای خاص خود امپراطوری عثمانی را از بین بردهاند و در عرصه عقیدتی دولت سنّی مذهبی را که به عنوان حکومت اسلامی بر سرزمین پهناوری حکومت میکرد، از صحنه خارج ساختهاند. علامه امینی به عنوان آسیب شناس اجتماعی، این گونه تشخیص داد که با زوال دولت عثمانی نباید به دولتهای استعمارگر اجازه داد، تا جایگزین دولت و لو ظاهر اسلامی شوند.
از دیدگاه او، امت اسلام که با زوال دولت 632 ساله عثمانی روبرو گشته است، و تلخیهای بسیار چشیده، بهتر است، نظام مدینه فاضله اسلامی را که در آن اصل بنیادی غدیر مطرح است، تجربه نماید. نظامی که پیامبر جز به آن سفارش نفرموده است.
علامه امینی با تألیف «الغدیر» خاطرات عصر نبوی را تجدید میکند، عصری که سروری از آن امت قرآنی است و رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ رهبری آن را بر عهده دارد و بعد از خود، ولایت علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ را معرفی کرده است.
امینی، احیاگر سنت نبوی، با «الغدیر» جلوههای شوکت و عظمت امت اسلامی را در خاطرهها زنده میدارد و اصل اصیل و محور حکومت قرآنی، جریان غدیر خم را یاد آور میشود.
امینی در عصری زندگی میکند که شکست دولت عثمانی روی داده است. شکستی که اگر «اصل غدیر» و رهبری امت آن گونه که پیامبر اسلام و قرآن کریم فرموده، اجرا میگردید، روی نمیداد و انگلیس را جرأت آن نبود که عراق را جزء مستعمرات خویش در آورد.
امینی احیاگر مدینه فاضله قرآنی، با قرآن و حدیث و شعر و حماسه، مبانی فلسفه سیاسی اسلام را به جهانیان ابلاغ نمود. وی علاوه بر این که با رجوع به قرآن و سنت و رعایت موازین «سند شناسی» و «نقد حدیث» حقائق غیر قابل انکاری را پیش چشم امت اسلامی نهاد و مسأله اختلاف اهل یک کتاب و قبله را از میان برداشت. جهانیان را به این مسأله واقف ساخت که فلسفه امامت و رهبری از اصول شناخته شده تشیع، از مبانی اصیل اسلامی است که با رعایت آن حکومت اسلامی برقرار میگردد، آن گونه که در صدر اسلام رسول اعظم الهی و امیر مؤمنان با تکیه به این اصل، حکومت اسلامی را بنیاد نهاده و حیات سیاسی اسلام را استمرار بخشیدند.
علامه مصلح با نقد آثار و تألیفات کسانی چون «ابن تیمیه»، «آلوسی»، «قصیمی» و «رشید رضا» در صدد بر آمد وحدت و اخوت اسلامی را در جهان اسلام بگستراند و تخمهای نفاق و تفرقه را بخشکاند. وی در پی اسناد حدیث غدیر، بیست و چهار کتاب تاریخی، بیست و هفت محدث و چهارده مفسر قرآن و هفت متکلم اسلامی را مییابد که به نقد حدیث غدیر پرداختهاند. آن گاه راویان حدیث غدیر از صحابه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را به ترتیب حروف الفبا ذکر میکند.
وی یکصد و ده تن از اصحاب را نام میبرد که حدیث غدیر را روایت کردهاند و به نام هشتاد و چهار تابعی اشاره مینماید. سپس طبقات راویان حدیث غدیر از علما را بر میشمارد از علمای قرن دوم هجری تا قرن چهاردهم سیصد و شصت تن را ذکر میکند که به نقل از حدیث شریف غدیر موفق شدهاند و علامه مجاهد برای یافتن مدارک معتبر بارها به اقصی نقاط جهان مسافرت مینماید تا آن چه را که از دین الهی در مورد خلافت کبری فرود آمده، به امت اسلام برساند. وی نخست در کتاب گران قدر الغدیر به آیاتی که در خصوص امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ فرود آمده، میپردازد، برخی از این آیات نورانی عبارتند از:
آیه تبلیغ[6]، آیه اکمال دین[7]، آیات سوره معارج[8]، آیه ولایت[9]، سوره هل اتی. هم چنین احادیث نبوی و سخنان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را با آمیختگی شگرفی در آغاز و انجام سخن و یا در مقام استدلال و تأیید و تضمین یاد آور میشود که بعضی از این احادیث به قرار زیر میباشند.
حدیث غدیر و ولایت، حدیث أخاء، حدیث منزلت، حدیث ثقلین، حدیث علی مع الحق و الحق مع علی، حدیث تبلیغ، حدیث انذار العشیره، حدیث اِنَّ علیاً اوّل من اسلم و آمن و صلّی، حدیث ردّ الشمس، حدیث سد الابواب، و صدها حدیث دیگر که در فضل و بزرگی وصی بر حق حضرت رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ، بر زبان پیامبر اسلام جاری گشته است.
دکتر سید جعفر شهیدی که خود در نجف و تهران از یاران آن فرزانه بود، نقل میکند که روزی علامه امینی به من گفت:
«برای تألیف «الغدیر» ده هزار جلد کتاب خواندهام».
وی در ادامه سخن میگوید:
«او مردی گزافه گو نبود. وقتی میگفت کتابی را خواندهام، به درستی خوانده و در ذهن سپرده و از آن یاد داشت برداشته بود».[10]
علامه نستوه پس از بررسی اسناد حدیث غدیر و اثبات واقعه مهم عصر نبوی، شاعران چهارده قرن را که از سفره قرآن توشه برداشته بودند، به شهادت آورد. تا هم یادی از نام آوران و مبارزان مکتب ارجمند علوی کرده باشد و هم فضایل امام علی ـ علیه السلام ـ، وصی حضرت رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را به اثبات رساند. وی ادب متعهد شیعی را یکی دیگر از حجتهای واقعه غدیر دانست و برای فراهم آوردن شعر بزرگ مردان فضیلت سالها تلاش پیگیر نمود. تا علاوه بر گرد آوری شعر حماسه سرایان غدیر، اشتباهات عمدی محققین مغرض را بر ملا سازد.
سال 1364/1324 چاپ اول کتاب الغدیر در نجف آغاز میشود و تا نه جلد آن به طبع رسیده و در سراسر ممالک اسلامی و غیر آن منتشر میگردد. با انتشار کتاب گران مایه «الغدیر» سیل نامهها و ستایشها به دانشمند فرزانه و علامه خبیر ارسال میشود. این تقریظها گاه از دانشمندان بزرگ شیعه و اهل سنت است و گاه از پادشاهان کشورهای اسلامی.
نکته واحدی که در تمام ستایشها به چشم میخورد. پذیرش غدیر است به عنوان محور حرکت اسلامی و بنیان حکومت دینی و مذهبی اسلام. پادشاهان فرصت طلب درصدد هستند تا این جنبش دینی را به نفع خود به پایان رسانند ولی دانشمندان از جایگاهی بیغرضانه به مسأله میاندیشند و در حقیقت زنجیر متصل به وحی را بعد از قرنها به راهنمایی مصلح بزرگ حضرت علامه امینی مییابند.
شیخ محمد سعید دحدوح از دانشمندان متتبع و امام جمعه و جماعت «اریحا» از نواحی حلب نامهای ادیبانه به مؤلف «الغدیر» نگاشته و در آن این گونه میگوید:
«آقای من، کتاب «الغدیر» را دریافت کردم و آن را مورد مطالعه قرار دادم ... قبل از آن که در امواج انبوه معانی آن وارد شوم نیروی فکر و اندیشهام در آن شناور گشت و شمهای از آن را با ذائقه روحی خویش چشیدم. احساس نمودم که این همان یگانه سرچشمه و منبع آب گوارائی است که هرگز دگرگون نشود. این منبع جوشان معانی از آب باران صافتر و گواراتر و از مشک خوشبوتر است...».[11]
بوستان هدایت
صاحب الغدیر سال 1373 هجری قمری، هشت سال پس از انتشار نخستین جلد «الغدیر» به تأسیس کتابخانهای اقدام نمود که نام آن را «مکتبه الامام امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ» نهاد و در روز عید غدیر افتتاح کرد.
آغاز فعالیت این کتابخانه با 42000 جلد کتاب خطی و چاپی بود. در تأسیس این کتابخانه نسخههای خطی از کتابخانههای معتبری تهیه شد.
وفات
تلاش بیپایان، معمار مدینه غدیر را دچار فتور جسمی کرد و بیمار شد. بیماری اندک اندک رو به فزونی گرفت. وی از کار باز ماند. کتاب از جلو دیدگانش دور شد و قلم از حرکت ایستاد. بیماری و بستری شدن علامه حدود دو سال به طول انجامید و معالجات خارج از کشور هم مفید واقع نشد تا این که آیتی از آیات الهی و عاشقی از عاشقان ولایت و مجاهدی نستوه روز جمعه 12 تیرماه 1349 برابر 28 ربیع الثانی 1390 هجری قمری نزدیک ظهر بدرود جهان گفت. وی که همواره در نماز بود و جز به عبادت خدای کعبه و خدمت به مولود آن کاری دیگر نداشت، در شصت و هشت سالگی از دنیا رفت و جهانی را در غم ارتحال خویش فرو برد.
الغدیر وی چراغ خانه دلهای با صفا شد و مشعل هدایت امت اسلامی.
[1] . الغدیر، علامه امینی، ج 1، ص 156، ترجمه، مقدمه.
[2] . (ر.ک: همان، ج 2، ص 25؛ ترجمه، ج 3، ص 43ـ44).
[3] . اعتقادات، شیخ صدوق، ص 110.
[4] . «شهداء الفضیله»، مقدمه، استاد دانشمند شیخ محمد خلیل الزین عاملی، ص 4.
[5] . اندیشه اصلاحی در نهضتهای اسلامی، محمد جواد صاحبی، ص 209ـ208.
[6] . مائده، 67.
[7] . مائده، 5.
[8] . معارج، 3ـ1.
[9] . مائده، 55.
[10] . حماسه غدیر، محمد رضا حکیمی، ص 480.
[11] . الغدیر، ج 1، ترجمه، ص 16 و 17.