یک ماجرای جالب از زبان مادر شهید محمد معماریان:
مادر شهید در آستانه دهه اول محرم پایش می‌شکند و همان روزی که پایش را گچ می‌گیرد، به سر مزار فرزندش می‌رود و همان شب در خواب فرزندش را می‌بیند که به او می‌گوید امروز کاری با من داشتید.
وی پاسخ می‌دهد پایم شکسته و نمی‌توانم مانند هر سال در مراسم امام حسین (ع
)خدمت کنم. شهید دستمالی را از جیب خود درمی‌آورد و می‌گوید سه شب قبل نزد ارباب بی‌کفنمان امام حسین (
ع)بودم و ایشان این دستمال را به من دادند و من برای شفا روی پای شما می‌گذارم.
مادر شهید می‌گوید وقتی از خواب بیدار شدم. دستمال هنوز روی پایم بود و عطر عجیبی در اتاق پیچیده بود. فردا نزد مرحوم آیت‌العظمی گلپایگانی رفتیم و قبل از اینکه چیزی به او بگوییم دستمال را بر سر و صورت خود مالید، از ایشان سئوال کردیم آیا جریان این دستمال را می‌دانید، فرمودند این دستمال بوی عطر تربت جد غریبم را می‌دهد....

 

راوی : حاج حسین کاجی


[ شنبه 91/1/26 ] [ 4:0 عصر ] [ ]

مراسم این هفته

چهارشنبه 2 دی‌ماه
خیابان معلم / کوی 10 / فرعی چهارم
شروع مراسم ساعت ۱۹:۳۰

آمار وبلاگ
بازدید امروز: 28
بازدید دیروز: 35
کل بازدیدها: 571962