|
پند آموزگار معاویه پس از شروع حکومت در سال 41 به وسیله شمشیر و زور مانع نشر فضائل امیرالمومنین شد وحتی دستور داد بر همه منابر و مجالس واعظان و ائمه جمعه علی را لعن کنند. عمر بن عبدالعزیز که خود از بنی امیه بود در ایام کودکی در هنگام بازی طبق عادت سایر کودکان به لعن امام علی مشغول بود.بر حسب اتفاق آموزگار بصیر و خداشناس وی نیز در حال عبور از کوچه بود و عمر را در حال لعن دید.ولی رد شده وبه مسجد رفت.زمان درس فرا رسید و عمر به مسجد رفت.ولی استاد را از خود رنجیده یافت.از استاد دلیل را جویا شدو پاسخ شنید:«آیابر تو معلوم شده است که خداوند اهل بدر را مورد لعن و غضب خویش قرار داده است؟» -آیا علی از اهل بدر بود؟ -آیا بدر و مفاخرش جز علی به دیگری تعلق دارد؟ -قول می دهم دیگر تکرار نشود... آن روز گذشت اما او به قول خود عمل کرد تا جریان دیگری پیش آمد.عمر مشاهده می کرد پدرش(که خطیب جمعه بود)؛در ایراد خطبه با فصاحت و بلاغت سخن می گوید؛ اما در لعن علی لکنت زبان ودرماندگی در او پدید می آید. علت را که از پدر پرسید، پدرش پاسخ داد:« فرزند عزیزم، اگر مردم آنچه را که پدرت در فضیلت این مرد می داند، بدانند؛دنبال ما را رها کرده و پی فرزندان او خواهند رفت.» سخن آموزگار و اقرار پدر تکان سختی به روحیه عمر وارد کرد و با خود عهد کرد اگر به خلافت برسد این عادت زشت را از میان بردارد و هنگام رسیدن به خلافت به عهد خود وفا و لعن علی را قدغن اعلام کرد. [ یکشنبه 91/9/26 ] [ 12:24 صبح ] [ ]
|
|