|
امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم آب را جیره بندی کرده ایم . نان را جیره بندی کرده ایم ... عطش همه را هلاک کرده . همه را جز شهداء که حالا کنار هم در انتهای کانال خوابیده اند . دیگر شهدا تشنه نیستند . فدای لب تشنه ات ای پسر فاطمه ( سلام الله علیها ) .
که در کانال سوم فکه و در حین تفحص به دست آمد )) . . بیایید قدر آنان را بهتر بدانیم .
[ سه شنبه 91/12/1 ] [ 8:50 عصر ] [ ]
مردم سمنان بار دیگر به خیابانها آمدند تا با مردی خداحافظی کنند که سالها دوری از وطن را تحمل کرد تا مردم کشور همسایه و مسلمان، لبنان در حداقل اندکی راحتی زندگی کنند. امروز تابوت مردی در سمنان «لا اله الا الله» را بر خود دید که پرچم سه رنگ روی آن از جاودانه شدن این پاسدار رشید اسلام حکایت میکرد. آنجا که میخواندی یگانه شاطری، دختر سردار شهید شاطری در دلنوشتهای بر روی تابوت پدرش نگاشته بود: «بابا شهادت مبارک»، اشک در چشمانت بیواسطه حلقه میزند. آنجا که میخوانی دختری برای پدر مینویسد: «بابا شهادت مبارک، ما را هم شفاعت کن، افتخار ما بودی و هستی، یگانه همیشه به یاد توست.» سردار شاطری یکی از یادگاران هشت سال دفاع مقدس بود که در طول سالهای جنگ تحمیلی با تمام وجود در حوزههای مهندسی جنگ فعالیت داشت. ایشان همچنین به عنوان یک سرباز ولایتمدار و گوش به فرمان امام و رهبر، در سالهای اخیر نیز به بازسازی مناطق آسیبدیده لبنان در جنگ 33 روزه با رژیم صهیونیستی مشغول شد که این امر سرمنشأ بسیاری از خیرات و برکات برای مردم مظلوم لبنان بود. این سردار رشید اسلام در مسیر دمشق به بیروت به منظور انجام کارهای ستاد بازسازی، به دست حامیان و مزدوران رژیم صهیونیستی به شهادت رسید. این شهادت مزدی بود که سردار شاطری بعد از عمری مجاهدت و ممارست در راه خدا و احیای ارزش های اسلامی و نیز خدمت به مردم مظلوم و مستضعف لبنان از خداوند تبارک و تعالی گرفت و امیدواریم شفاعت ایشان در روز قیامت نصیب حال ما نیز بشود. منبع: خبرگزاری فارس [ جمعه 91/11/27 ] [ 11:46 عصر ] [ ]
آب تمیز یکی از نیروهای تحت امر شهید:می خواستم برم دستشویی ، همه آفتابه ها خالی بود و برای پر کردن آب باید چند صد متر می رفتم تا هور ، زورم میومد برم ، یه بسیجی اون طرف ایستاده بود .صداش زدم : یادگاران / ص 77
[ چهارشنبه 91/11/18 ] [ 10:13 صبح ] [ ]
چند تا سرباز، از قرارگاه ارتش مهمات آورده اند. دو ساعت گذشته و هنوز یک سوم تریلی هم خالی نشده، عرق از سر و صورتشان می ریزد. یک بسیجی لاغر و کم سن و سال می آید طرفشان. خسته نباشیدی می گوید و مشغول می شود. ظهر است که کار تمام می شود.سربازها پی فرمانده می گردند تا رسید را امضا کند. همان بنده ی خدا، عرق دستش را با شلوار پاک می کند، رسید را می گیرد و امضا می کند... .......................................................................................................... عراق پاتک سنگینی کرده بود. آقا مهدی، طبق معمول، سوار موتورش توی خط این طرف و آن طرف می رفت و به بچه ها سر می زد. یک مرتبه دیدم پیدایش نیست. از بچه ها پرسیدم، گفتند«رفته عقب.» یک ساعت نشد که برگشت و دوباره با موتور، از این طرف به آن طرف. بعد از عملیات، بچه ها توی سنگرش یک شلوار خونی پیدا کردند. مجروح شده بود، رفته بود عقب، زخمش را بسته بود، شلوارش را عوض کرده بود، انگار نه انگار و دوباره برگشته بود خط... [ پنج شنبه 91/11/12 ] [ 10:0 صبح ] [ ]
صبح 31 تیرماه ،1361 خلبان شهید، عباس دوران، که در تعداد پرواز جنگى در نیروى هوایى رکورد داشت و عراق، براى سرش جایزه تعیین کرده بود، پس از بمباران پالایشگاه بغداد، هواپیما را که آتش گرفته بود به هتل محل برگزارى اجلاس سران غیرمتعهدها مى کوبد و بدین ترتیب با شهادت خود کارى کرد که اجلاس سران غیرمتعهدها به علت فقدان امنیت در بغداد برگزار نشد. دیگر خلبان این هواپیما، منصور کاظمیان، به دست نیروهاى عراقى اسیر شد. دوران در نامه هاى این ماموریت، مقابل اسم پدافندهاى مختلفى که عراق از کشورهاى اروپایى خریده بود، نوشته است: نود درصد احتمال برگشت نیست... [ پنج شنبه 91/10/28 ] [ 2:28 عصر ] [ ]
شهید اسماعیل صادقی : رئیس ستاد لشگر17 علی ابن ابی طالب(ع)(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) ... [ دوشنبه 91/10/11 ] [ 9:0 صبح ] [ ]
مقام معظم رهبری در بیست و ششم آذر 1364 به دانشکده الهیات رفتند و با دست خط مبارک در دفتر یادبود این دانشکده در خصوص شهید مفتح این گونه نگاشتند : بسم الله الرحمن الرحیم یاد شهید عزیز مرحوم آیت الله مفتح, آن شمع پرسوز و گداز و روشنی بخش آن روحانی پرجد و جهد و جسور آن مبلغ دانا و سخنور آن مبارز شجاع و خستگی ناپذیر آن شخصیت متواضع و محبوب گرامی باد. او که با خون خود, سخن خود, تلاش خود, هدف و راه خود را امضاء کرد و صحت و حقانیت آن را به ثبت رسانید.
[ سه شنبه 91/9/28 ] [ 10:35 عصر ] [ ]
اسلام را فراتر از همه چیز می دید. جای که باید امام حسین(ع) برای دین فدا شود. دیگر جایی برای هیچ حرفی باقی نمی ماند. ترکشی به سینه اش نشسته بود. منتظر آخرین عمل جراحی بود، اما بلند شد که برود. گفتند بمان تا پس از عمل جراحی مرخص شوی. جواب داده بود: «وقتی اسلام در خطر باشد، من این سینه را نمی خواهم!» می گفت: «تا آخرین قطره خون برای اسلام و اطاعت از ولایت فقیه خواهم جنگید.» سرانجام عشق به ولایت او را تا ملکوت راهی کرد. پانزدهم آذر 59 بعد از یک عملیات موفق، هلی کوپترش مورد اصابت راکت های دو میگ قرار گرفت. با اینکه هلی کوپترش داشت در آتش می سوخت، توانست آن را به خاک خودی برساند، اما دیگر مجالی نمانده بود، کشوری هم رفت... [ سه شنبه 91/9/14 ] [ 11:19 عصر ] [ ]
میگفت:«داشتمازمأموریتبرمیگشتمکهبالهواپیمایمرازدند. کنترل هواپیماازدستمخارجشد.یکلحظهیادحضرتزهراافتادم. متوسل شدم بهبیبیتویهمینحالاحساسکردمیکیجلوی چشمامظاهرشدو میگفت:شمامیتوانیراحتبهپروازتانادامه دهی.یباردیگهفرامین هواپیماراکنترلکردم.انگارنهانگارکهتاهمین چندلحظهپیشداشتم سقوطمیکردم.اشکتویچشمامحلقهزد. شروعکردمبهگریهکردمبرایمظلومیتخانمفاطمهزهرا.... ماازخودمونچیزینداریم،هرچیداریمازحضرتزهراوفرزندانشاست. ( سرلشکرخلبانشهیدمصطفیاردستانی )
گرد آورنده : سید محسن میرمسیب
[ یکشنبه 91/8/14 ] [ 8:39 عصر ] [ ]
- آقا مرتضی! یه نفر رو بفرست خط، ببینیم چه خبره. هرکس میرفت، دیگه برنمیگشت. همان سهراهی که الآن میگویند سهراهی همت. خیلی کم میشد بچهها بروند و سالم برگردند. آقا مرتضی سرش را پایین انداخت و گفت «دیگه کسی رو ندارم بفرستم، شرمنده.» حاجی بلند شد و گفت «مثل این که خدا طلبیده.» و با میرافضلی سوار موتور شدند که بروند خط. عراق داشت جلو میآمد. زجاجی شهید شده بود و کریمی توی خط بود. بچهها از شدت عطش، قمقمهها را میزدند لب هور، جایی که جنازه افتاده بود، و از همان استفاده میکردند. روی یک تکه از پلهایی که آنجا افتاده بود سوار شد. هفت هشت تا از قمقمههای بچهها دستش بود. با دست آب را کنار میزد و میرفت جلو؛ وسط آب، زیر آتش. آنجا آب زلالتر بود. قمقمهها را یکی یکی پر کرد و برگشت. [ سه شنبه 91/5/10 ] [ 5:28 عصر ] [ ]
|
|