
به کوری چشم آنان که اسم امام هادی را سخیف جلوه داده اند، نامت را پاکیزه صدا خواهم کرد، ای امام من ای حضرت هادی (ع)!
رادیو مونت کارلو/ بخش عربی ساعت 17 روز 1361/2/10 اعلام کرد: بخاطر وجود استحکامات فراوان عراق در خرمشهر، ایران نمیتواند به این شهر دست یابد.
***
روزنامه فرانس سوار چاپ فرانسه نوشت: خرمشهر یک جایزه بزرگ است، اگر ایرانی ها آن را پس بگیرند، عراقی ها حرفی برای گفتن نخواهند داشت.
***
رادیو بغداد در آستانه ورود قوای ایران به خرمشهر در بخش فارسی خود مکرر اعلام میکند: دفاع از خرمشهر به معنی دفاع از بصره است. آبروی امت عرب درگرو دفاع از خرمشهر است.
***
صدام : اگر ایران بتواند خرمشهر را پس گیرد من کلید بصره را به او می دهم .
***
روز نامه الارام چاپ مصر 1361/3/3 نوشت : هیچ کس انتظار نداشت خرمشهر با این سرعت بدست ایرانیان بیفتد. باز پس گیری خرمشهر تکان دهنده است، زیرا عراقی ها 20 ماه پیش خطوط دفاعی بسیار قوی در داخل خاک ایران تشکیل داده بودند...
شهید حسن باقری

در عملیات بیتالمقدس وقتی یکی از تیپ ها در وضعیت دشواری قرار گرفته بود، فرمانده آن دراثر فشار مشکلات میگوید: مگر بالاتر از سیاهی هم رنگی هست؟ شهید باقری پاسخ میدهد:
آری، بالاتر از سیاهی، سرخی خون شهید است که روی زمین میریزد، قوه محرکه شما خون شهداست...
یک لحظه درنگ کن و از حرکت بایست – تنها فکر کن !
ببین کجایی ! یک نگاه گذرا به گذشته و نیم نگاهی هم به آینده تو را کمک خواهدکرد تا ببینی الان کجاهستی؛ از کجا شروع کرده ای و در چه مسیری بوده ای ، از کجاها ردشده ای، در چه راهی قرارگرفته ای و به کجا می روی.
خسته نشو فکرکن...
فکرکن ببین داری به کجا می روی . ببین آیا مسیری که برگزیده ای تو را به آن چه می خواهی نزدیک تر می سازد؟
اصلا ببین چه می خواهی. فقط می خواهی بروی یا این که چه طور رفتن و . . . هم برایت مهم است؟ . . .
هرکجا که هستی و در هرلحظه ای که باشی می توانی مسیرت را عوض کنی...
اما یادت باشد با توکل به خدا به راهت ادامه بده و یا آن را تغییر بده؛ چون تنها اوست که بهتر از تو و دیگران صلاح تو را می داندو هم اوست که می تواند بهترین راهنمای تو برای بهترین راه ها باشد .
5 یادگار از امام علی النقی علیهالسلام
از امام علی النقی علیه السلام چند یادگاری برای ما رسیده است که متاسفانه در بین شیعیان نیز غریب می باشند. در این مجال مختصرا آنها را یادآور می شویم:
1- زیارت جامعه کبیره: درباره زیارت جامعه کبیره که اقیانوسی مواج از معارف الهی و مضامین عالی مشتمل بر معرفی مقام ائمه علیهم السلام است؛ در این مختصر نمیگنجد. اما به همین میزان می توان اشاره کرد که زیارت جامعه که به تعبیر علامه مجلسی(ره) از نظر سند و روایت از صحیحترین و قویترین زیارات ائمه علیهم السلام است یادگاری عظیمی است که در حرم هر یک از ائمه معصومین علیهمالسلام آن زیارت را میخوانیم. 2- زیارت غدیریه: زیارت غدیریه نیز سندی بسیار معتبر دارد و روایتگران و گزارشگران آن از بزرگان شیعه هستند، این زیارت مربوط به روز عید غدیری که امام هادی علیه السلام در سفری که به اجبار متوکل از مدینه به سامرا داشتند. در نجف اشرف بودند و این زیارت را خطاب به قبر مطهر جدّ بزرگوارشان حضرت علی(علیهالسلام) قرائت کردند. دوستداران اهل بیت از این نکته غافل نباشند که زیارت غدیریه مثل زیارت عاشورا که مخصوص روز عاشورا نیست؛ این زیارت هم مخصوص روز عید غدیر نیست و خوشبختانه محدث قمی نیز این زیارت را به طور کامل در کتاب شریف مفاتیح الجنان آوردهاند و بر این نکته که هر روز میتوان این زیارت را قرائت کرد، تصریح دارد. برای مشاهده ادامه مطلب به ادامه مطلب مراجعه شود... |
صوت های هیات در تاریخ91/2/27 ولادت باسعادت حضرت زهرا (س):
آن سان که جزخدا معبودی نیست-حمیدطلوعی
ستاره بارونه آسمونا-آقامهدی انصاری
فاطمه برشیعه عزت میدهد-آقامهدی انصاری
مهتاب امشب؛سرگردونه-محمدقربانی
روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا میزان ایمان دانشجویان اش را بسنجد .
او پرسید: (( آیا خداوند, هرچیزی راکه وجود دارد, آفریده است؟ ))
دانشجویی شجاعانه پاسخ داد: (( بله ))
استاد پرسید: (( هرچیزی را؟! ))
پاسخ دانشجو این بود: (( بله ; هرچیزی را. ))
استاد گفت: (( دراین حالت, خداوند شر را آفریده است. درست است؟ زیرا شر وجود دارد.
برای این سوال, دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند.
ناگهان, دانشجوی دیگری دستش را بلند کرد و گفت:
(( استاد ممکن است از شما یک سوال بپرسم؟ ))
استاد پاسخ داد:البته
دانشجو پرسید: آیا سرما وجود دارد؟
استاد پاسخ داد: (( البته, آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید؟ ))
دانشجو پاسخ داد: (( البته آقا, اما سرماوجود ندارد. طبق مطالعات علم فیزیک, سرما, عدم
تمام و کمال گرماست و شیء را تنها درصورتی می توان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد
و انرژی را انتقال دهد و این گرمای یک شیء است که انرژی آن را انتقال می دهد. بدون
گرما اشیاء بی حرکت هستند, قابلیت واکنش ندارند; پس سرما وجود ندارد. ما لفظ سرما را
ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم
دانشجو ادامه داد: (( و تاریکی ؟ ))
استاد پاسخ داد: (( تاریکی وجود دارد. ))
دانشجو گفت: (( شماباز هم در اشتباه هستید آقا ! تاریکی , فقدان کامل نور است. شما می
توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز,
تنوع رنگ های مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور, نور می تواند
تجزیه شود. تاریکی, لفظی ست که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم.))
وسرانجام دانشجو ادامه داد: (( خداوند, شر را نیافریده است. شر, فقدان خدا در قلب افراد است. شر فقدان عشق, انسانیت و ایمان است. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند. آنها
وجود دارند و فقدانشان منجربه شر می شود. ))
خالق رودخانه
مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود.
استادی از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست.
مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت: "عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم
ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟"
استاد برگی از شاخه افتاده روی زمین را داخل نهر آب انداخت و گفت: به این برگ نگاه کن
وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آن می سپارد و با آن می رود.
سپس استاد سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت. سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت.
استاد گفت: "این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب
غلبه کند و در عمق نهر قرار گیرد. حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را؟!"
مرد جوان مات و متحیر به استاد نگاه کرد و گفت: "اما برگ که آرام نیست. او با هر افت و خیز
آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست! لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و
با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش
سنگ را ترجیح می دهم!"
استاد لبخندی زد و گفت: "پس چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی؟
اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که
هستی آرام و قرار خود را از دست مده."
استاد این را گفت و بلند شد تا برود. مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد.
چند دقیقه که گذشت موقع خداحافظی مرد جوان از استاد پرسید: "شما اگر جای من بودید
آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟"
استاد لبخندی زد و گفت: "من تمام زندگی خودم را با اطمینان به خالق رودخانه
هستی و به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم
که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی
شوم و من آرامش برگ را می پسندم ...
پایان شب
استادی شاگردانش را جمع کرد و از آنها پرسید:چگونه می توانیم لحظه دقیق پایان شب و شروع روز را تشخیص بدهیم؟
یکی از شاگرد ها گفت:وقتی از دور بتوانیم گوسفندی را از سگی تشخیص دهیم.
شاگرد دیگری گفت:وقتی می فهمیم روز شده که بتوانیم یک دانه زیتون را از انجیر تشخیص بدهیم.
اما استاد از این پاسخ ها راضی نبود...شاگردها پرسیدند:پس چگونه می فهمیم؟
استاد گفت:وقتی غریبه ای نزدیک شود و گمان کنیم برادرمان است؛این لحظه است که شب به پایان می رسد و روز آغاز می شود...
گردآورنده:علی ابراهیمی نیا