|
![]() من با جرأت مدعى هستم که ملت ایران و توده میلیونى آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول اللَّه- صلى اللَّه علیه و آله- و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین و حسین بن على- صلوات اللَّه و سلامه علیهما- مىباشند. آن حجاز که در عهد رسول اللَّه- صلى اللَّه علیه و آله- مسلمانان نیز اطاعت از ایشان نمىکردند و با بهانههایى به جبهه نمىرفتند، که خداوند تعالى در سوره «توبه» با آیاتى آنها را توبیخ فرموده و وعده عذاب داده است. و آنقدر به ایشان دروغ بستند که به حسب نقل، در منبر به آنان نفرین فرمودند. و آن اهل عراق و کوفه که با امیرالمؤمنین آنقدر بدرفتارى کردند و از اطاعتش سر باز زدند که شکایات آن حضرت از آنان در کتب نقل و تاریخ معروف است. و آن مسلمانان عراق و کوفه که با سیدالشهدا- علیه السلام- آن شد که شد. و آنان که در شهادت دستْ آلوده نکردند، یا گریختند از معرکه و یا نشستند تا آن جنایت تاریخ واقع شد. ... در صورتى که [مردم ما ] نه در محضر مبارک رسول اکرم- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- هستند، و نه در محضر امام معصوم- صلوات اللَّه علیه. و انگیزه آنان ایمان و اطمینان به غیب است. و این رمز موفقیت و پیروزى در ابعاد مختلف است. و اسلام باید افتخار کند که چنین فرزندانى تربیت نموده، و ما همه مفتخریم که در چنین عصرى و در پیشگاه چنین ملتى مىباشیم منبع:صحیفه امام ، جلد 21 ، صفحه : 411 حال بیاییم این فراز را بر روایات عرضه کنیم! قال رسول الله صلى الله علیه و سلم: أی الخلق أعجب إلیکم إیمانا؟ قالوا: الملائکة، قال و ما لهم لا یؤمنون و هم عند ربهم؟ قالوا: فالنبیون قال و ما لهم لا یؤمنون و الوحی ینزل علیهم؟ قالوا: فنحن قال: و ما لکم لا تؤمنون و أنا بین أظهرکم؟ قال: فقال رسول الله صلى الله علیه و سلم: إن أعجب الخلق إلیّ إیمانا لقوم یکونون بعدکم یجدون صحفا فیها کتاب یؤمنون بما فیها. پیامبر از اصحاب سوال فرمود : کدامیک از مؤمنان ایمانشان شگفتانگیزتر است؟ گفتند: فرشتگان، فرمود: چه جاى تعجب که آنها ایمان بیاورند؟ آنها در جوار قرب خداوندند گفتند: پس انبیاء، فرمود: با اینکه وحى بر آنها نازل مىشود چگونه ایمان نیاورند؟ گفتند: پس خود ما! فرمود: چه جاى تعجب که شما ایمان بیاورید در حالى که من در میان شما هستم؟ (اینجا بود که همه ساکت ماندند و پیامبر فرمود:) ولى از همه اعجابانگیزتر قومى هستند که بعد از شما مىآیند و تنها اوراقى را در برابر خود مىبینند و به آنچه در آن است ایمان مىآورند". منبع :میزان الحکمه ، جلد 1 ، صفحه :404 و تفسیر نمونه ، جلد 23 ، صفحه :317 [ سه شنبه 92/3/14 ] [ 10:0 صبح ] [ ]
خوبی بادبادک اینه که [ دوشنبه 92/3/13 ] [ 10:0 صبح ] [ ]
بنام خداوندی که داشتن او جبران همه نداشته های من است [ یکشنبه 92/3/12 ] [ 10:34 صبح ] [ ]
![]() ...وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ [غافر : 44 ] من کار خود را به خدا واگذارم که خداوند نسبت به بندگانش بیناست! پیام آیه ی فوق این می شود : ما مأمور به وظیفه ایم ؛ نه مأمور به نتیجه و در جاهای دیگر قرآن این آیه زیاد به چشم می خورد که: ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ ...[المائدة : 99] پیامبر وظیفهاى جز رسانیدن پیام ندارد گاه انسانها بیشتر از آنکه به وظیفه فکر کنند به نتیجه می اندیشند و اگر نتیجه آن طور که دوست داشتند ، نشد ، کار را به کلی کنار می گذارند به عنوان مثال: دختر خانمی را برای ازدواج به خانواده ی پسری معرفی می کنیم آنها تحقیق می کنند و ازدواج صورت می گیرد؛ از قضا از هم جدا می شوند .........ما می گوییم دیگر کار خیر نمی کنم یا شخصی را برای گرفتن وام به جایی معرفی می کنیم ؛ آنها تحقیق می کنند و وام می دهند؛ و آن وام گیرنده فرار می کند .........ما می گوییم ؛ لال شوم اگر دیگر از اینکارها کردم یا برای انتخابات تحقیق کردیم و به نتیجه رسیدیم و برای کاندیدایی تبلیغ کردیم ، نذر کردیم ، روزه گرفتیم و... ؛ بعد از مدتی او عوض شد .........ما می گوییم دیگر برای کسی کار نمی کنم و دیگر رأی نمی دهم و ... در تمام اینها باید گفت: ما مأمور به وظیفه ایم ؛ نه مأمور به نتیجه ؛ ما وظیفه ی خود را انجام می دهیم ، نتیجه با خداست [ شنبه 92/3/11 ] [ 10:0 صبح ] [ ]
مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَنات[ فرقان 70] کسانى که توبه کنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، که خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدّل مىکند داستانک: بدون هیچ توجهی از کنار او گذشت. این بیتوجهی آخوند بر عبد فرّار سخت گران آمد. از جای خود حرکت کرد تا این شیخ پیر را تنبیه کند. دوید و راه را بر او سد کرد و با لحنی بیادبانه گفت: هی! آشیخ! چرا به من سلام نکردی؟! عارف همدانی ایستاد و گفت: مگر تو کیستی که من باید حتماً به تو سلام میکردم؟ گفت: من عبد فرّارم. آخوند ملاحسینقلی همدانی به او گفت: عبد فرّار! افررتَ من اللهِ ام من رسولهِ؟ تو از خدا فرار کردهای یا از رسول خدا؟ و سپس راهش را گرفت و رفت. فردا صبح، آخوند ملا حسینقلی همدانی درس را تمام کرده، رو به شاگردان نمود و گفت: امروز یکی از بندگان خدا فوت کرده هر کس مایل باشد به تشییع جنازة او برویم. عدهای از شاگردان آخوند به همراه ایشان برای تشییع حرکت کردند. ولی با کمال تعجب دیدند آخوند به خانه عبد فرار رفت. آری او از دنیا رفته بود. عجبا! این همان یاغی معروف است که آخوند از او به عنوان بندة خدا یاد کرد و در تشییع جنازه او حاضر شد؟! به هر حال تشییع جنازة تمام شد. یکی از شاگردان آخوند به نزد همسر عبد فرارا رفته و از او سؤال کرد: چطور شد که او فوت کرد؟ همسرش گفت: نمیدانم چه میشد؟ او هر شب دیروقت با حال غیرعادی و از خود بیخود منزل میآمد، ولی دیشب حدود یک ساعت بعد از اذان مغرب و عشا به منزل آمد و در فکر فرو رفته بود و تا صبح نخوابید و در حیاط قدم میزند و در حالی که گریه می کرد ،با خود تکرار میکرد: عبد فرار تو از خدا فرار کردهای یا از رسول خدا؟! و سحر دق کرد و مرد. اصل داستان از کتاب : شرح حال حکیم فرزانه حاج علی محمد نجف آبادی، صفحه 27 [ جمعه 92/3/10 ] [ 10:0 عصر ] [ ]
![]() قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: یَا أَبَا ذَرٍّ إِنَ الْمُؤْمِنَ لَیَرَى ذَنْبَهُ کَأَنَّهُ تَحْتَ صَخْرَةٍ یَخَافُ أَنْ تَقَعَ عَلَیْهِ وَ الْکَافِرَ یَرَى ذَنْبَهُ کَأَنَّهُ ذُبَابٌ مَرَّ عَلَى ذَنَبِهِ پیامبر مکرم اسلام به ابوذر می فرمایند: ای ابوذر! انسان مومن،در مقابل گناه، خود را در زیر سنگ بزرگی مشاهده میکند که میترسد آن سنگ بر سر او فرود آید، و شخص کافر نافرمانى خدا را همچون مگسى مىپندارد که بر بینى او بگذرد منبع: مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل - جلد 11 - صفحه 324 داستانک : در احوالات مرحوم شیخ عباس قمی (رحمه ا... علیه) صاحب کتابهای مهمی از جمله مفاتیح الجنان و منتهی الآمال و ... آمده است: در ایام بیماری که موجب رحلت ایشان گردید یکی از علمای تهران برای عیادت به حضورش رسید ؛ حاج شیخ عباس آن روز بسیار ناراحت و متفکر بود ؛ آن عالم بزرگ می پرسد ؛ چرا ناراحتید ؟ شیخ پاسخ می دهد: در سفری که به حج رفتم در مکه معظمه خواستم به روش محدثین که از یکدیگر اجازه می گیرند از یکی از محدثین عامه اهل سنت اجازه حدیث بگیرم ، وقتی این منظور را با وی در میان نهادم عالم سنّی مطلبی گفت و من روی مصالحی آن را انکار کردم ، اکنون در این فکرم که فردای قیامت چگونه این دروغ را در محضر عدل الهی توجیه کنم . منبع:حاج شیخ عباس قمی ، مرد تقوا و فضیلت صفحه 65 [ پنج شنبه 92/3/9 ] [ 10:0 عصر ] [ ]
عصر عاشورا بود حجاب از سر زنان و دختران حسینی ربوده شد هنگامی که فاطمه صغری (که احتمالا همان رقیه است) بعد از شهادت پدر و سیلی خوردن از دست شمر و اصابت کعب نی به بازو و پاره شدن گوش ؛ عمه اش زینب را می بیند ؛ از هیچکدام از اینها شکایت نمی کند. شکایت فاطمه صغری به عمه اش این است که می گوید : " یا عمتاه هل من خرقة أستر بها رأسی عن أعین النظار " ای عمه جان آیا پارچه ای هست که سر خود را از نامحرمان بپوشانم و عمه ی مظلومه اش جواب می دهد : " فقالت یا بنتاه و عمتک مثلک " ای عزیز برادرم عمه ات هم مانند توست منبع :بحارالانوار ، جلد 45 ، صفحه 61 [ چهارشنبه 92/3/8 ] [ 5:0 عصر ] [ ]
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ (علیهما السلام) لِلْحَسَنِ ابْنِهِ (علیه السلام) یَا بُنَیَّ أَ لَا أُعَلِّمُکَ أَرْبَعَ خِصَالٍ تَسْتَغْنِی بِهَا عَنِ الطِّبِّ فَقَالَ بَلَى یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ لَا تَجْلِسْ عَلَى الطَّعَامِ إِلَّا وَ أَنْتَ جَائِعٌ وَ لَا تَقُمْ عَنِ الطَّعَامِ إِلَّا وَ أَنْتَ تَشْتَهِیهِ وَ جَوِّدِ الْمَضْغَ وَ إِذَا نِمْتَ فَاعْرِضْ نَفْسَکَ عَلَى الْخَلَاءِ فَإِذَا اسْتَعْمَلْتَ هَذَا اسْتَغْنَیْتَ عَنِ الطِّب امیر مؤمنان على بن ابى طالب (علیه السلام) بفرزندش حسن فرمود: پسر جانم چند خصلت به تو یاد ندهم که بواسطه آنها از طب بىنیاز شوى؟ عرض کرد چرا یا امیر المؤمنین ؛ فرمود: 1. تا گرسنه نباشى دست به خوراک دراز مکن، 2. تا هنوز رغبت به خوردن دارى دست از غذا بکش ، 3. هر چه می خورى خوب بجو، 4. چون خواستى بخوابى قضاى حاجت کن، چون این چهار را بکار بستى از طب بىنیاز می شوى. منبع :خصال-ترجمه کمرهاى- جلد 1- صفحه 215 داستانک: طبیبی از کشوری دیگر به قم آمد و از خادم آیت الله بروجردی درخواست کرد از آیت الله بخواهید تا ساعاتی را در کنار ایشان باشم ، زیرا من در حال تحقیقم که چرا عمر مراجع تقلید اینقدر بالاست خادم از آقا وقت گرفت و ایشان از هنگام نهار به بعد را اجازه دادند هنوز غذای آقا تمام نشده بود که طبیب بلند شد و بیرون آمد خادم گفت : مگر نمی خواستی تحقیق کنی طبیب گفت : چرا ، تحقیقم تمام شد . خادم گفت : چطور؟ طبیب پاسخ داد: راز طول عمر ایشان این است که غذا را زیاد می جوند . من غذایم تمام شد و ایشان هنوز در حال جویدن لقمه ی دوم بودند [ سه شنبه 92/3/7 ] [ 10:0 عصر ] [ ]
وفات شهادت گونه ی حضرت زینب سلام الله علیها مکان : خیابان شهدا ، کوی ممتاز ، مدرسه راهنمایی امام موسی صدر زمان :1392/3/8 سال حماسه سیاسی ، حماسه اقتصادی ساعت شروع همراه با اقامه نماز مغرب و عشا [ سه شنبه 92/3/7 ] [ 9:0 عصر ] [ ]
واللهِ و باللهِ ما در برابر این قضیه [قضیه فلسطین] مسؤولیم. به خدا قسم مسؤولیت داریم. به خدا قسم ما غافل هستیم. واللَّهِ قضیهاى که دل پیغمبر اکرم را امروز خون کرده است، این قضیه است. داستانى که دل حسین بن على را خون کرده، این قضیه است. اگر مىخواهیم به خودمان ارزش بدهیم، اگر مىخواهیم به عزادارى حسین بن على ارزش بدهیم، باید فکر کنیم که اگر حسین بن على امروز بود و خودش مىگفت براى من عزادارى کنید، مىگفت چه شعارى بدهید؟ ... اگر حسین بن على بود مىگفت: اگر مىخواهى براى من عزادارى کنى، براى من سینه و زنجیر بزنى، شعار امروز تو باید فلسطین باشد. شمرِ امروز موشه دایان [نخست وزیر وقت اسرائیل] است. شمرِ هزار و سیصد سال پیش مُرد، شمرِ امروز را بشناس. امروز باید در و دیوار این شهر با شعار فلسطین تکان مىخورد. مرتّب دروغ در مغز ما کردند که این یک مسأله داخلى است، مربوط به عرب و اسرائیل است. باز به قول عبدالرحمن فرامرزى اگر مربوط به اینهاست و مذهبى نیست، چرا یهودیان دیگر دنیا مرتب براى اینها پول مىفرستند؟. ما چه جوابى در مقابل اسلام و پیغمبر خدا داریم؟ منبع :مجموعه آثاراستادشهیدمطهرى، جلد 17،(حماسه حسینی) صفحه : 291 [ دوشنبه 92/3/6 ] [ 10:0 عصر ] [ ]
|
|